تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١

زمان ميرزا سلطان ابراهيم ( 861 - 863 )

چون ميرزا سلطان ابراهيم قدم بر سرير سلطنت آبا و اجداد نهاد ، يكى از فضلا اين رباعى در سلك نظم انتظام داد :
شاهى كه به عدل دستگير ملك است * چون دولت و بخت ناگزير ملك است بنشست چو بر سرير شاهنشاهى * تاريخ : « جلوس بر سرير ملك » است
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 176 )

زمان ميرزا ابو سعيد گوركانى ( 855 - 872 )

در بيست و دوم ربيع الاخرى سنهء ست و ستين و ثمانمايه ، سلطان ابو سعيد باغ سفيد را به يمن مقدم همايون غيرت‌افزاى سپهر كبود گردانيد و هم در آن ايام سلطان آفتاب احتشام به پرسش احوال فرق انام اهتمام فرموده به وضوح پيوست كه خواجه معز الدين وزير در غيبت موكب عالى به بهانهء استخراج زر لشكر و نام بردار اضرار بسيار به صغار و كبار ديار خراسان رسانيده ، نايرهء غضب پادشاهانه اشتعال يافته مثال لازم الامتثال صادر شد كه جناب وزارت‌مآب را دست و پا بسته در ديگ آب جوشان اندازند تا شعلهء حياتش انطفا پذيرد و فرمانبران در پاى حصار اختيار الدين به موجب فرمان واجب الاذعان قيام نمودند و پادشاه عدالت‌پناه به رشحات سحاب عنايت رياض اميد رعايا و مزارعان را نضارت داده حكم فرمود كه من‌بعد هيچ آفريده‌اى زر لشكر و نام بردار از متوطنان هرات و بلوكات و ولايات نطلبند و نستانند و در اين باب نشانى بر سنگ نقش كرده آن سنگ را در مسجد جامع هرات منصوب ساختند و هم در آن اوان خواجه قطب الدين طاوس سمنانى و خواجه اسماعيل كرت وزير شده ، خواجه مظفر مختار به واسطهء تقصير و تصرف بسيار از آن منصب معزول گشت . گويند چون خواجه شمس الدين محمد صاحب ديوان ، خبر جوشانيدن خواجه معز الدين و عزل خواجه مظفر بشنيد از سياست سلطانى ترسيده از هوش رفت و مولانا حسن شاه شاعر در آن باب اين بيت گفت :
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 161 | عبد الحسين نوائى