تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
مجلسى گفت كه مولانا سيمى بيست من خرما مىتواند خورد و ديگرى از اين معنى استبعاد كرد . با هم به مبلغى شرط بستند و بيست من خرما برداشته به خدمت مولوى شتافتند . اتفاق در آن روز مولانا را ضعفى بود و تكيه داشت ، مع ذلك چون آمدن آن دو عزيز را معلوم كرد ، گفت : خرما را نزديك به فراش من بنهيد تا ببينم كه مهم به كجا مىرسد و چون به موجب فرموده عمل نمودند ، دست از زير بالاپوش بيرون مىآورد و مشت مشت خرما برمىگرفت و مىخورد تا هيچ نماند آنگاه از آن دو كس پرسيد كه بادانه شرط بسته بوديد يا بىدانه . گفتند هيچ‌كس خرما با دانه نمىخورد . گفت من همه را با دانه خوردم تا اختلاف ميان شما پيدا نشود . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 174 )

درويش بابا على خوشمردان

درويشى پاكيزه‌روزگار لطيف‌گفتار بود و هم در آن زمستان كه ميرزا ابو القاسم بابر در مشهد قشلاق نمود ، از سبزوار به خدمت پادشاه كامكار شتافت و التفات و عنايت بسيار يافت . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 174 )

درويش منصورى

به صفت تقوا و پرهيزكارى اتصاف داشت و در غايت رياضت اوقات گذرانيده پيوسته نقش فضايل و كمالات بر صحيفهء خاطر مىنگاشت . در فن عروض و صنايع شعرى شاگرد مولانا يحيى سيبك بود . از علم تصوّف ، سند به حافظ على جامى درست مىنمود و در علم عروض دو رساله تأليف كرد و در جواب قصيدهء مصنوع خواجه سلمان شرايط اهتمام به‌جاى آورد و مطلع آن قصيدهء درويش اين است كه :
بس دويدم در هواى وصل يار * كس نديدم آشناى اصل كار
از جملهء منظومات درويش منصور اين رباعى نيز مشهور است :
موجود چو ذره‌اى به خود نتوان كرد * بسيار حديث نيك و بد نتوان كرد ايجاد چو بىقبول ممكن نبود * آن را كه قبول كرد ردّ نتوان كرد
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 174 )