سيد غياث الدين فضل اللّه رادكانى
به وفور فضايل و محاسن خصايل از اقران و اماثل ممتاز و مستثنا بود و به لطافت طبع و طلاقت لسان سرآمد افاضل دوران مىنمود و خطوط را در غايت خوبى نوشتى و پيوسته به مزيدانعام و الطاف سلاطين و حكام مفتخر و سرافراز گشتى .
وفاتش در روز يكشنبه بيست و دوم جمادى الاخرى سنهء سبع و ستين و ثمانمايه در هرات روى نمود و به گورستان مصرخ در جوار امير حسينى مدفون شد .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 173 - 174 )
مير اسلام غزالى
از اولاد حجة الاسلام امام محمد غزالى بود و در علم طب و حكمت مهارت كامل حاصل نمود . گاهى به نظم اشعار نيز مشغولى مىكرد و در قصايد كمال فصاحت و بلاغت بهجاى مىآورد . در مجالس النفائس مسطور است كه غايت قدرت مير اسلام را در نظم ابيات از آن قصيده كه در جواب قصيدهء حكيم انورى كه : « چون مراد خويشتن را ملك رى كردم قياس » ، گفته معلوم مىتوان نمود و آن قصيده مشتمل است بر مدح ميرزا علاء الدوله و مطلعش اين است :
شاهد اجلال را بىملك او نبود لباس * بلكه اجلال از جلال او كند مجد التماس
و مير اسلام در زمان حكومت امراى هزار اسبى در بلخ مقيم بود و بعد از آن از عالم انتقال نمود .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 174 )
مولانا سيمى
از انواع فضايل مثل شعر و معما و انشا و خط بهرهء تمام داشت . در يك روز دو هزار بيت نظم كرده نوشت ؛ بنابرآن اين بيت را در انگشترى خود نگاشت كه :
يك روز به مدح شاه پاكيزهسرشت * سيمى دو هزار بيت گفت و بنوشت
و مولانا سيمى نيشابورى الأصل بود به واسطهء علت جوع ، طعام بسيار ميل مىنمود . اين حكايت مشهور است و بر السنه و افواه مذكور كه نوبتى شخصى در