تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
آن جناب لوازم كمال اخلاص و ارادت به‌جاى مىآورد . در مسجد جامع دار السلطنهء هرات به موعظه و نصيحت خلايق مشغولى مىفرمود و در سرّ بيان حقايق آيات كلام الهى و دقايق و احاديث حضرت رسالت پناهى زبان مىگشود . مولانا سعد الدين كاشغرى و مولانا جلال الدين بايزيد پورانى و مولانا شمس الدين محمد اسد به مجلس وعظ وى مىرفتند و آنچه از وى مىشنيدند به تعريف و تحسين مقابل مىگردانيدند و سلطان سعيد ميرزا سلطان ابو سعيد به وى ارادت تمام داشت و پيوسته نقش متابعت و اخلاص او بر ضمير منير مىنگاشت . از ثقات استماع افتاده كه سلطان ابو سعيد در جمعهء اول از ايام سلطنت به وعظ خواجه شمس الدين محمد تشريف برد در آن اثنا كه آن جناب سخن مىگفت ، يكى از حاضران بىتقريب صيحه زد و سلطان سعيد از آن بانگ بىهنگام متغير گشته ؛ خواجه محمد روى به پادشاه آورد و گفت كه ما هنوز همچنان سخنى نگفته‌ايم كه موجب وجد و حال شود ؛ ظاهرا دل اين عزيز از جاى ديگر پر است . وفات آن جناب در چاشتگاه روز شنبه بيست و ششم جمادى الاولى سنهء ثلاث و ستين و ثمانمايه روى نموده و يكى از فضلا در تاريخ آن واقعه نظم فرمود :
شيخ اكمل قدوهء كمل كه بود * اهل صورت را به معنى رهنمون خواجه شمس الدين محمد كز غمش * آسمان پوشيده دلق نيلگون ساخت جا در ساحت قدس قديم * خيمه زد از خطهء امكان برون چرخ دون چون پايهء قدرش نبود * سال تاريخش بپرس از « چرخ‌دون »
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 173 )

مولانا شمس الدين محمد اسد

به جودت طبع و حدّت ذهن در ميان افاضل علما شهرت تمام داشت و در اوايل حال چندگاه به كسب علوم پرداخته ، بالاخره همت بر تحصيل كمالات اخروى گماشت . با شيخ بهاء الدين عمر و شيخ زين الدين خوافى و مولانا سعد الدين كاشغرى مصاحبت مىنمود و در شب جمعه غرهء ماه رمضان سنهء اربع و ستين و ثمانمايه از عالم انتقال فرمود . قبرش در گازرگاه در پايان قبر مقرّب حضرت بارى خواجه عبد اللّه انصارى واقع است . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 173 )