تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
از هرات به جرجان پناهنده شد . اهالى هرات كه از سطوت و بأس ازبكان در هراس بودند برآن شدند كه شهر را بدون جنگ و خونريزى تسليم نمايند . بدين منظور روز جمعه هشتم محرم 913 ، در مسجد شيخ الاسلام اجتماع كردند و پس از مشورت ، خواندمير را كه پس از واقعهء مرل در هرات مانده بود ، مأمور نوشتن نامه‌اى مشعر بر اطاعت از محمد خان شيبانى نمودند . خواندمير نامه را نوشته به توسط مولانا عثمان پسر برادر خود كه شغل احتساب هرات را نيز برعهده داشت روانهء بارگاه شيبانى نمود . شيبانى پس از اطلاع بر اين موضوع بزرگان شهر را امان داده به خدمت طلبيد و نوازش كرد « 1 » و مولانا عبد الرحيم تركستانى را مأمور تصرف شهر نمود و با آنكه از قتل و غارت شهر منع كرده بود ، چنان كه مرسوم سپاه غالب است شهر مورد چپاول قرار گرفت ؛ خزائن سلطنتى تيمورى به تاراج رفت ، حتى حرمسرا نيز از دستبرد محفوظ نماند و زنان دودمان تيمورى هريك به يكى از امرا و شاهزادگان ازبك رسيده ، طوعا او كرها به ازدواج با آنان تن دردادند . عبد الرحيم تركستانى كه از جانب شيبانى براى تصرف هرات آمده بود مردى نادان و مدعى بود و به قول خواندمير « عقل خود را از جميع دانشمندان بالاتر مىدانست » ؛ به همين مناسبت به علما چندان توجهى نكرد و حتى خواندمير و سلطان ابراهيم امينى « 2 » را كه مدتها به صدارت خو گرفته بودند مجبور نمود كه مقدارى گوسفند از غارت ازبكان در مقابل هر رأس ششصد دينار تبريزى بخرند و چون آنان اين وجه را نداشتند ، مجبور شدند كه با عصاى صدارت گوسفندان را در بازار هرات پيش انداخته به منزل خود ببرند « 3 » . خواندمير از اين تاريخ تا فتح خراسان به دست قشون قزلباش در 916 در هرات بود و وقايع اين سنوات را با كمال دقت ، بلكه احيانا روز به روز ضبط كرده است . از سال 916 تا 920 از او اطلاعى در دست نيست ، شايد به مناسبت اوضاع آشفتهء خراسان و هجوم ازبكان در سال 918 به آن صفحات و ورود مجدد سپاه
هامش
( 1 ) . حبيب السير ، جزو 3 ، ج 3 ، ص 360 . ( 2 ) . براى اطلاع از احوال اين شخص رجوع كنيد به صفحه 184 - 186 و فهرست آخر كتاب . ( 3 ) . حبيب السير ، جزو 3 ، ج 3 ، ص 361 .