آن كتابخانه استخراج نمود و آن كتاب را كه ظاهرا دومين تأليفش باشد ، به نام مخدوم خود امير عليشير نوايى تأليف نمود « 1 » .
مراتب استعداد و شهرت روزافزون خواندمير بتدريج مشهود شاهزادگان تيمورى افتاد ، تا آنجا كه ايشان وى را به نديمى خود خواندند ، ولى خواندمير تنها جانب بديع الزمان ميرزا را كه بزرگترين پسر سلطان حسين بايقرا بود گرفت و تا آخر دولت آن شاهزاده همچنان در خدمت او ماند .
زندگانى سياسى و ادارى او :
چون زندگانى سياسى و ادارى خواندمير با حوادث خراسان در خلال سنوات 904 تا 930 آميخته است ، براى روشن شدن مطلب به ذكر مجملى از اين وقايع پرداخته مىشود .
خواندمير از زمانى كه بديع الزمان ميرزا او را به سمت وزارت خود انتخاب كرد تا آخر عمر اين شاهزاده ، در سراسر مسافرتها با مخدوم خود همراه بود و بديع الزمان ميرزا هم كه نسبت به وزير دانشمند خود بسيار احترام مىكرد او را محرم خود مىدانست ، چنان كه اين شاهزاده شرح جنگها و محاربات و فتوحات و احيانا شكستهاى خود را براى او نقل مىنمود و كمتر نكتهاى را در اين خصوص از او مستور مىداشت ، بلكه غالب مأموريتهاى مهم را به او محول مىكرد . اول مأموريتى كه به خواندمير واگذار شده در سال 909 بوده است . توضيح آنكه در اين سال سلطان بديع الزمان ميرزا ، با اينكه نسبت به پدر در مقام عصيان بود از پيشرفت ازبكان در هراس افتاد و از پدر استمداد جست ، ولى سلطان حسين ميرزا بر اثر رنجشى كه از پسر داشت بدين سخن توجهى نكرد و بديع الزمان ميرزا كه وضع را چنين ديد خود به فكر جلوگيرى از ازبكان افتاد ، اما به علت خيانت سرداران خود كارى از پيش نبرد . اندكى بعد بديع الزمان ميرزا به كمك سردار باوفاى خود امير ذو النون ، شبرغان را گرفت . سپس براى جلوگيرى از پيشرفت ازبكان از امير خسرو شاه ، والى قندوز كمك خواست و هيأتى را بدان سو فرستاد كه خواندمير نيز در ميان آنان بود .
وقتى كه اين هيأت به قندوز رسيدند ، امير خسرو شاه دچار حملات محمود
هامش
( 1 ) . مقدمهء خلاصة الاخبار به نقل از فهرست ريو .