الغ بيك آن شاه جم اقتدار * كه دين نبى را از او بود پشت
ز عباس شهد شهادت چشيد * شدش سال تاريخ : « عباس كشت »
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 158 )
مدت پادشاهى ميرزا عبد اللطيف شش ماه بود و او بعد از قتل پدر پيوسته اين بيت را تكرار مىنمود :
پدر كش پادشاهى را نشايد * وگر شايد بجز شش مه نپايد
از غرايب اتفاقات آنكه ميرزا عبد اللطيف بر دست بابا حسين نامى كشته شد و بر طبق تاريخ قتل پدرش ، كلك قضا تاريخ كشتنش « بابا حسين كشت » نوشت .
بيت
بابا حسين كشت شب جمعهاش به تيغ * تاريخ قتل اوست كه : « بابا حسين كشت »
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 163 )
ميرزا ابو القاسم بابر ( وفاتش در 861 )
مولانا عبد القهار
جناب بلاغت شعار ، مولانا عبد القهار ، در تاريخ وفات آن پادشاه حميده اطوار گويد :
آفتاب ملك بابر خان نماند * كى چنان خورشيد پنهان در خور است
در ربيع ثانى و فصل ربيع * لاله را ساغر ز خون دل پر است
چرخ را گفتم جگرها چاك شد * ديدهها از اشك و دامن پر دُرّ است
اين چه حالست و چه تاريخست گفت : * « موت سلطان مؤيد بابر » است
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 171 )
شيخ بهاء الدين عمر
وى خواهرزادهء شيخ محمد شاه فراهى است و شيخ محمد شاه از چاشنى درويشى حظى تمام داشت و در وقتى كه از راه هرموز به مكهء مباركه مىرفته در منزل منوجان ،