تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
ميرزا الغ بيك شده به يمن تربيت آن پادشاه عاليجاه در علم به درجات عليه تصاعد نمود و ميرزا الغ بيك او را فرزند خود مىخواند و جهت كمال خصوصيت گاهى جانور بر دستش مىنشاند ، بنابرآن قوشچى اشتهار يافت . از تصنيفات مولانا على شرح تجريد خواجه نصير الدين طوسى مشهور است و مستحسن طباع جمهور علماى نزديك و دور . مولانا على در اواخر ايام حيات به ديار روم افتاد و در آن مملكت به مرض موت گرفتار شده رخت به باد فنا داد . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 160 )

خواجه عبد المؤمن

نديم مجلس خاص و انيس بزم اختصاص ميرزا الغ بيك بود و به لطف طبع و حدّت ذهن از ظرفا و فضلا سمرقند ممتاز و مستثنا مىنمود . از ثقات استماع افتاده كه در زمان خجسته نشان آن پادشاه عالىشأن ، قاضى قرشى در يكى از قضاياى شرعيه ، طريقهء مداهنه به‌جاى آورد و اين معنى بر ضمير انور ميرزا الغ بيك ظاهر گشت ، حكم فرمود كه ريش قاضى را تراشيده تشهير كنند و قاضى رجوع به خواجه عبد المؤمن كرد . آن جناب در پايهء سرير سلطنت انتساب زبان شفاعت بگشاد و بعد از قيل‌وقال چنان مقرر شد كه قاضى بيست سر اسب تسليم نمايد تا دست از ريش او بازدارند ؛ آنگاه قاضى خلاص شده اسبان را به خواجه عبد المؤمن سپرد و خواجه آنها را به گلهء خود فرستاد ، اما بعد از چندگاه انديشيد كه اگر اين خيانت ظاهر گردد شايد كه پادشاه بر او غضب نمايد ، بنابرآن روزى قاضى را فرمود كه مناسب آن است كه تو فردا از دور خود را به حضرت ميرزا بنمايى تا اگر از ممرّ آن مهم غبارى بر خاطرش مانده باشد مرتفع سازم . روز ديگر قاضى به موجب فرموده عمل نمود . چون چشم ميرزا الغ بيك بر وى افتاد . عبد المؤمن را طلبيده گفت بيست سر اسب كه قاضى قبول كرده بود چرا تسليم مير آخوران نمىنمايد . عبد المؤمن جواب داد كه قاضى از سرانجام اسبان عاجز گشته است و حالا آمده كه ريش او را تراشيده تشهير كنند ، ميرزا الغ بيك از شنيدن اين سخن در خنده افتاده ديگر متعرض قاضى نشد . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 161 - 160 )