شد .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 172 )
مولانا شمس الدين محمد عرب
در مطلع سعدين مذكور است كه مولانا شمس الدين محمد عرب مردى درويشوش پسنديدهاخلاق بود و دامن عرض خود را به اغراض دنيويه كمتر مىآلود ، اما رياست دوست مىداشت و چون ميرزا بابر به وى التفات نمىكرد پيوسته به سخنان فريبنده نقش محبت ميرزا علاء الدوله بر صحيفهء خاطر مردم مىنگاشت ، بلكه مردم را به سلطنت او دعوت مىنمود و از متابعت ميرزا بابر منع مىفرمود و در سنهء ستين و ثمانمايه كه سيد عبد اللّه نامى از جانب لرستان در شيوهء سپاهيان به دار السلطنهء هرات رسيد و با جناب مولوى در هوادارى ميرزا علاء الدوله همداستان گرديد ، به مقارن آن حال داروغگان هرات شخصى را گرفته پيش ميرزا بابر آوردند كه به طريق تجسس از نزد ميرزا علاء الدوله آمده بود و به خدمت مولانا محمد عرب و سيد عبد اللّه مكاتيب آورده ، بنابرآن ميرزا بابر سيد را به اندخود فرستاد و جناب مولوى را به سيستان گسيل كرد و جاسوس را بكشت و مولانا محمد هم در سيستان متوجه عالم آخرت گشت . اين بيت از منظومات اوست كه :
كسى محرم شه بجز شاه نيست * ز احوال شه جز شه آگاه نيست
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 173 )
قاضى عبد الوهاب مشهدى
از اصناف فضايل و كمالات بهرهور بود و در انشاى نظم و نثر يد بيضا مىنمود .
گويند نوبتى يكى از ظرفا را در صنعت مقلوب مستوى ، اين عبارت به خاطر رسيد كه مرادى دارم و به خاطر قاضى رسانيد . آن جناب اندك تأملى كرده به همان صنعت جواب داد كه برآيد يا رب . اين قطعه در مدح خواجه وجيه الدين سمنانى كه از ساير وزراى ميرزا بابر اعتبار بيشتر داشت ، از نتايج طبع قاضى عبد الوهاب است :
وزيرى كز براى مسندش زيبد كه هر روزى * فضاى چرخ ديوانگه شود خورشيد قاليچه