تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
مسكين رسيد ، يكى از نوّاب درگاه را طلبيده به پادشاه پيغام فرمود كه مرافعه و گذرانيدن گواه در اين قضيه چندان نفعى به شما نمىرساند ، زيرا كه حقيقت حال بر من ظاهر است ، اگر چنانچه البته مىخواهيد كه بر طبق مدعاى شما حكم كنم ، در اين وقت كه هوا در غايت برودت است مرا دست و پاى بسته در آب سرد چندان غوطه دهيد كه بىطاقت گشته اشارت نمايم كه جهات بازرگان را در عوض لعل معدوم به شما دهند و آن نائب اين سخنان را به عرض ميرزا الغ بيك گوركان رسانيده پادشاه با دين و داد رقت فرمود و بر كمال ديانت جناب اقضوى آفرين كرده از سر آن دعوى درگذشت و همچنين در آن وقت كه ميرزا عبد اللطيف به خيال قتل پدر فتوا نوشت كه هركس به ناحق مسلمانى را بكشد قصاص بر وى واجب است ، قاضى محمد مسكين آن فتوا را جواب نكرد و فرمود كه غرض ميرزا عبد اللطيف از اين فتوا استجازهء كشتن ميرزا الغ بيك است و حال آنكه اگر پادشاه ، جهت مصلحت ملك ، يكى از آحاد الناس را به قتل رساند بر وى قصاص نيست و هرچند ميرزا عبد اللطيف به وعده و وعيد و تخويف و تهديد خواست كه جناب اقضوى را از آن مناقشه درگذراند تا بر آن فتوا خط نهد به جايى نرسيد . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 160 )

خواجه فضل اللّه ابو الليثى

از اولاد فقيه ابو الليث بود كه كتاب بوستان تصنيف اوست و جمال حال خواجه فضل اللّه به صفت فضل و كمال آرايش داشت و همواره اوقات شريف را به درس و افاده صرف مىكرد و گاهى به شعر و معما نيز مشغولى مىفرمود . اين مطلع از جملهء منظومات او است :
قد چون سرو تو جانست مرا بلكه روان * سويم اى سرو روان شو كه فدا سازم جان
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 160 )

مولانا علاء الدين على قوشچى

اعلم علماى زمان و افضل حكماى دوران بود و او در صغرسن منظور نظر شفقت