تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١

مولانا خيالى

در سلك شعراى بخارا منتظم بود و نسبت به خواجه عصمت اللّه در طريق تلمذ سلوك مىنمود . اين دو بيت از اشعار او به خاطر بود ثبت افتاد :
اى تير غمت را دل عشاق نشانه * جمعى به تو مشغول و تو غايب ز ميانه گه معتكف ديرم و گه ساكن مسجد * يعنى كه تو را مىطلبم خانه به خانه
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 161 )

مولانا بدخشى

در زمان ميرزا الغ بيك سرآمد شعراى سمرقند بود . اين مطلع از جملهء منظومات اوست :
اى زلف شب مثال ترا در بر آفتاب * از شب كه ديد سايه كه افتد بر آفتاب
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 161 )

ايام ميرزا عبد اللطيف ( 853 - 854 )

ميرزا عبد اللطيف ، جناب الغ بيكى را به امير حاجى محمد خسرو سپرد كه به حج برد . . . . در آن اثنا عباس نام با شخصى ديگر به آن خانه درآمد ، چون چشم آن جناب بر ايشان افتاد بيخودانه از جاى برجست و مشتى بر سينهء عباس زد و آن شخص كه همراه عباس بود پوستين التايى جناب پادشاهى را از دوش او برداشت و عباس جهت آوردن ريسمان از خانه بيرون رفته آنگاه بازگشته پادشاه را به در برد و قريب به مشعلى كه مىسوخت نشانده به ضرب شمشير آبدار شمع حياتش را انطفا داد و ميرزا عبد اللطيف پيش از اين واقعه ، به دو سه روز برادر خود ميرزا عبد العزيز را كشته بود و آن شاهزادهء بىعاقبت به جهت محبت سلطنت ، همچنان پدرى را كه در فضايل نفسانى نظير نداشت و برادرى را كه در عنفوان ايام شباب و جوانى بود قتل نمود و مدت سلطنتش زياده از شش ماه امتداد نيافت ؛ خسر الدنيا و الاخرة ذلك هو الخسران المبين . يكى از فضلا اين قطعه در تاريخ شهادت ميرزا الغ بيك گويد :