نقد جان به قابض ارواح سپرده و شيخ بهاء الدين عمر در صغرسن مجذوب گشته و آثار جذبه بر وى ظاهر بوده ، چنانچه پيوسته در وقت اداى نماز كسى را نزديك خود مىنشانده تا او را بر عدد ركعات نماز صلوة تنبيه مىنمود . سلسلهء شيخ بهاء الدين عمر به سلسلهء مقرب بارگاه سبحانى ، شيخ ركن الدين علاء الدولهء سمنانى مىپيوندد و ظاهرا از وى تا شيخ علاء الدوله ، مانند او كسى بر سجادهء تقوا ننشسته و شيخ بهاء الدين عمر در زمان خاقان والاگهر ، ميرزا شاهرخ ، فى سنة اربع و اربعين و ثمانمايه به عزيمت گزاردن حج اسلام و طواف تربت جنت رتبت حضرت خير الانام - عليه الصلاة و السلام - از دار السلطنهء هرات در حركت آمده جمعى كثير از اعيان زمان ، مانند مولانا سعد الدين كاشغرى و مولانا شمس الدين محمد اسد و خواجه زين الدين جامى و مولانا قطب الدين ظهيرى و مولانا شريف الدين « 1 » عبد القهار و مولانا تاج الدين حسن و مولانا سعد الدين فرّخ و خواجه شهاب الدين اسماعيل حصارى و غيرهم ، در ملازمت شيخ به جانب حجاز روان گشتند و به شرف طواف ركن و مقام و زيارت مرقد عطرساى پيغمبر - عليه الصلاة و السلام - مشرف شده مراجعت نمودند . حضرت حقايق پناهى افضل الانامى ، مولانا نور الدين عبد الرحمان جامى در نفحات از مولانا سعد الدين كاشغرى نقل فرموده كه گفت شيخ بهاء الدين عمر را در باديهء مكه مرضى عارض شد و چون آن جناب سائم الدهر بود ، اصحاب جهت عارضهء مذكوره تكليف افطار كردند ؛ قبول ننمود .
ناگاه جماعتى از اهل غيب ديدم كه به جانب محفهء شيخ رفتند و چون به در محفه رسيدند نيز بگذشتند . من آن قصه با وى گفتم . فرمود كه قطب بود و اصحاب وى .
آن وقت كه به در محفه آمدند من پاى دراز كرده بودم از آن جهت زود رفتند و بعد از آنكه من پاى خود را گرد كردم مراجعت نموده پيش آمدند و فاتحه خواندند و شيخ بهاء الدين عمر ، در هفدهم ماه ربيع الاول سنهء سبع و خمسين و ثمانمايه در قريهء جفاره از بلوكات دار السلطنهء هرات وفات يافت و ميرزا ابو القاسم بابر همان روز كه اين خبر شنود به قريهء مذكوره رفته ولد آن حضرت شيخ نور الدين محمد را پرسش فرمود و پيشتر از برداشتن جنازه بازگشته به خيابان هرات شتافت و توقف نمود تا نعش شيخ را بدانجا رسانيدند . آنگاه آن پادشاه عاليجاه از بارهء كوه پيكر فرود آمده
هامش
( 1 ) . در خطى : شرف الدين .