تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨

مولانا محمد اردستانى

اعجوبهء زمان و نادرهء دوران بود و در علم رمل و طالع مسئله [ كذا ] مهارت كامل حاصل كرده احكامش اصلا تخلف نمىنمود و در آن باب از آن جناب حكايات بسيار منقول است و قبول اين حكايت كه از مولانا علاء الدين على قوشچى مروى است از مطالعه‌كنندگان اين اوراق مأمول : حضرت مخدومى در روضة الصفا آورده كه روزى در مجلس همايون ميرزا الغ بيك نشسته بودم كه مولانا محمد درآمد . جناب الغ بيكى او را گفت رملى بكش و از آنچه در ضمير من است اعلام نماى . مولانا ملاحظهء طالع وقت نموده و رملى كشيده گفت ، سؤال از حرم است و خاموش كرد . پادشاه فرمود كه على قوشچى محرم ماست ، آنچه كه به خاطر تو رسيده بىتحاشى بگوى . مولانا گفت كه پادشاه از دو خاتون كه در حبالهء نكاح دارد يكى را مىكشد ، ديگرى را كه دختر خان است طلاق مىدهد . ميرزا الغ بيك از تطليق دختر خان كه به صفت زهد و عفت آراسته بود و او را بسيار دوست داشت استبعاد نمود و هم در آن چند روز خاتونى را كه مولانا محمد به كشتن او حكم كرده بود به عالم آخرت فرستاد و دختر خان از وقوع اين حادثه شادمان شده چندان شماتت فرمود كه ميرزا الغ بيك در غضب فرورفته او را طلاق داد . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 160 )

قاضى شمس الدين محمد مسكين

به صفت علم و تقوا و شريعت‌پرورى موصوف بود و مدتى مديد در كمال امانت و ديانت به لوازم منصب قضاى سمرقند اقدام مىفرمود . از جناب شيخ الاسلامى مولانا سيف الدين احمد تفتازانى استماع افتاده كه ميرزا الغ بيك گوركان در ايام سلطنت و كامرانى مبلغ گرامند به يكى از تجار تسليم نمود تا خريد و فروخت كرده مرابحه آن را به خزانهء عامره رساند . بعد از چندگاه سفينهء حيات آن تاجر غريق بحر فنا شده جناب الغ بيكى در متروكاتش طمع فرمود و فرمود كه از نفائس خزانهء ما لعلى گرانبها پيش آن بازرگان بوده و موافق مدعى ، گواهان آماده و مهيا ساخت و چون ما فى الضمير صاحب تاج و سرير به سمع شريف قاضى شمس الدين محمد