خواجه افضل الدين كشى
از جملهء دانشمندان سمرقند بود و پيوسته به لوازم افاده قيام مىنمود .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 159 )
سيد عاشق
به صفت زهد و ديندارى و علم و پرهيزكارى موصوف بود و در باب امر معروف و نهى منكر ، مبالغهء تمام مىفرمود . بنابرآن ، ميرزا الغ بيك منصب احتساب سمرقند را بدان جناب عنايت كرد و سيّد كما ينبغى در تمشيت آن امر لوازم امانت و ديانت بهجا مىآورد . از ثقات استماع افتاده كه در وقتى كه ميرزا الغ بيك جهت سنت ختان ميرزا عبد العزيز ، در كانگل ، طوى فرمود و مردم را ترخان ساخته بود و خاص و عام به شرب مدام مشغول گشته بر علانيه ظروف شراب به هر سوى بردند . در روزى كه اكابر و اعيان سمرقند در مجلس پادشاه نشسته بودند ، سيّد عاشق در غايت غلظت به آن محفل درآمد و روى به ميرزا الغ بيك آورده گفت دين محمدى برانداختى و شعار كفار ظاهر ساختى . جناب الغ بيك از اين خطاب بغايت متغير گشت و بعد از تأمل جواب داد كه تو به شرف سيادت و دانش اتصاف دارى و به كبر سن رسيدهاى ، ظاهرا مىخواهى كه به عزّ شهادت فايز شوى ، بنابرآن امثال اين سخنان درشت به عرض عالى مىرسانى و حال آنكه من تو را به اين مطلوب نخواهم رسانيد و بعد از چند روز از اين قيلوقال ، حمامى كه خواجه عصام الدين در سمرقند طرح انداخته بود به اتمام رسيد و در آن شبى كه آن حمام را گردان مىساختند ، زنان مغنيه به سر حمام رفته در ميان مردان نشستند و آغاز تغنى كردند و سيّد عاشق بر اين صورت مطلع شده نزد خواجه عصام الدين رفت و گفت : اى شيخ الاسلام بىاسلام به كدام مذهب جايز است كه زنان و مردان در يك مجلس نشسته سرود گويند .
خواجه عصام الدين از شنيدن اين سخن برآشفته ، روز ديگر نزد ميرزا الغ بيك رفت و به زبان دادخواهى آنچه سيّد عاشق گفته بود معروض داشت و چون ميرزا الغ بيك به واسطهء استماع سخنان كانگل ، از سيّد آزردهدل بود فرمود كه فردا قضات و علما جمع شوند تا پرسش اين قضيه نماييم و سيّد عاشق را مجرم ساخته تأديب فرماييم .
روز ديگر آن زمرهء عظيمالشأن بر آستان خلافت آشيان مجتمع گشته انتظار بيرون