موروثى توست ، لايق آنكه مطالعه نموده رفع شبهه نمايى . مولانا لحظهاى در آن صحيفه نگريسته و سخن او را معلوم فرموده از ميرزا الغ بيك پرسيد كه ترددى كه در خاطر اشرف اعلا افتاده در اصل سخن است يا شبهه بر ضمير انور گذشته .
آن حضرت جواب داد كه مرا در اين سخن شبههاى روى نموده . مولانا گفت بفرماييد . ميرزا الغ بيك آنچه به خاطرش رسيده بود تقرير كرد . مولانا جلال الدين آن دغدغه را به تقرير دلپذير جواب گفت ، چنانچه ميرزا الغ بيك بر جودت طبع او اطلاع يافته مراسم تحسين به تقديم رسانيد . وفات مولانا در سنهء ست و خمسين و ثمانمايه « 1 » دست داد . اوقات حياتش مانند پدر و برادر شصت و سه ساله بود .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 148 - 149 )
سيد مرتضى صحاف
در كمال ورع و تقوا بود و در اواسط زمان حضرت خاقان سعيد به شركت مولانا عبد الجليل قاينى تعهد منصب احتساب نمود و پادشاه شريعتپرور دست او را به تمشيت آن امر خطير قوى ساخت تا در خانهء هركس از امرا و اركان دولت شراب يافت بر خاك ريخته ، سوچىخانهها را برانداخت و چون نوبت به شرابخانهء شاهزادگان عظام رسيد ، جناب مرتضوى و خدمت مولوى از كشته شدن انديشيده در شهور سنهء اربع و اربعين و ثمانمايه به عرض حضرت خاقانى رسانيدند كه به يمن معدلت و شريعتپرورى خدام آستان شهريارى ، مستى جز در چشم مشكين خطان خطايى مشاهده نمىتوان كرد ، اما خمخانههاى شاهزادگان سعادت انتما ، ميرزا محمد جوكى و ميرزا علاء الدوله از شراب ناب مالامال است و انديشهء وصول به آنجا جهت ريختن شراب امرى محال . آنجا مگر شمال وزد يا صبا رسد . پادشاه اسلام بعد از شنيدن اين كلام به نفس نفيس سوار شده ، به در شرابخانهء آن دو شاهزاده تشريف برد و سيد مرتضى ، مولانا عبد الجليل را فرمود تا با محتسبان خود به اندرون رفته تمامى شرابها را ريختند و بسيارى بادهء حمراء در آن خمخانهها به مثابهاى بود كه از شراب ناب ، جويى از ياقوت مذاب در ميان كوچه روان گشت و
هامش
( 1 ) . در حاشيهء چاپى به رقم : « 849 » .