تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
محبوب از جملهء مثنويات آن شاعر شيرين‌كلام است و ابيات و حكايات اين رسايل در غايت لطافت و انتظام . مولانا كاتبى در شهور سنهء 893 در ولايت استرآباد به مرض و با مبتلا گشته به بستر « 1 » ناتوانى افتاد و در حال سكرات اين قطعه نظم كرده زبان به بيان آن گشاد :
زاتش قهر و با گرديد ناگاهان خراب * استرابادى كه خاكش بود خوشبوتر ز مشك اندر او از پير و برنا هيچ‌كس باقى نماند * آتش اندر بيشه چون افتد نه تر ماند نه خشك
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 149 )

بابا سودايى

از ولايت ابيورد بود . نخست « خاورى » تخلص مىنمود ، ناگاه جذبه‌اى به وى رسيده و مدتى سر و پا برهنه در صحرا مىگرديد ، چون نوبت ديگر به حال خويش آمد ، سودايى تخلص كرد و پيوسته در مدح بايسنغر قصايد غرا به نظم مىآورد . گاهى به گفتن غزل نيز ميل مىفرمود و همواره زبان به اداى سخنان هزل‌آميز مىگشود . چون عمرش از هشتاد متجاوز گشت در سنهء مذكوره « 2 » به ابيورد درگذشت . اين مطلع از اشعار اوست :
عنبرت خال و رخت ورد و خطت ريحانست * دهنت غنچه و دندان دُرّ و لب مرجانست
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 149 - 150 )

مولانا محمود عارفى

كه از مشاهير شعراى زمان حضرت خاقانى بود و ملقب به سلمان ثانى ، ديوان غزلياتش مشهور است و اين مطلع در آن اوراق مسطور كه :
عهد كردم كه نيايم به در از ميخانه * تا به آن دم كه مرا پر نشود پيمانه
هامش
( 1 ) . در خطى جاى تاريخ سفيد است . ( 2 ) . نسخهء چاپى « مذكوره » را ندارد .