تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
نيست و آن كتاب شريف به واسطهء حسن اهتمام ميرزا ابراهيم سلطان در شهور سنهء ثمان و عشرين و ثمانمايه به اهتمام رسيده ، چنانچه كلام « صنف فى شيراز » به حساب جمل از آن سال خبر مىدهد و حلل مطرز و منتخب آن در فن معما و لغز و شرح قصيدهء برده و كنه المراد در علم و فن اعداد از جملهء نتايج اقلام بلاغت نظام آن فاضل عالىمقام است . وفاتش در تفت يزد در شهور سنهء ثلاث و خمسين و ثمانمايه « 1 » اتفاق افتاد و در خانقاهى كه مسكنش بود مدفون شد . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 148 )

مولانا شهاب الدين عبد الرحمان لسان

كه در سلك معتبران بارگاه حضرت خاقان عاليجاه انتظام داشت ، در تاريخ وفات امير شاه ملك اين قطعه بر لوح بيان نگاشت :
اى دل خسته چه حاليست كه انجم يكسر * همه در گريهء زارند بر اين هفت اورنگ دامن چرخ چرا شد چو دل من پرخون * چهرهء مهر چرا گشت چنين پرآژنگ مگر آمد خبر تعزيت مير كبير * آن‌كه در جنگ به چنگش چو كوز « 2 » بود پلنگ شه ملك مير جوان‌بخت جهان‌بخش كه بود * پيش جودش گهر و لعل چو بيجاده و سنگ « 3 » « رحمة اللّه عليه » آمده تاريخ وفات * باد در روضه مصاحب همه با شاهد و شنگ
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 126 ) مولانا شهاب الدين عبد الرحمان لسان ، ولد مولانا عبد اللّه بود و نسبش از جانب
هامش
( 1 ) . در چاپى : برقم « 834 » . ( 2 ) . كذا ( ؟ ) ( 3 ) . كذا ( ؟ )
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 137 | عبد الحسين نوائى