مادر به قدوة المتبحرين ، فخر الملة و الدين الرازى مىپيوست و مولانا شهاب الدين در كمال اعتبار و احترام ملازمت خاقان سعيد مىنمود و به همين عاطفت آن حضرت ، آن جناب را چندان تمول حاصل گشت كه هزار غلام زرخريد داشت و باقى اشيا با اين قياس بايد كرد و از جملهء آثار مولانا شهاب الدين ، حمامى است كه در ميان بازار ملك ساخته و كاروانسرايى كه در بازار فيروزآباد طرح انداخته . از ثقات استماع افتاده كه در روزى كه حمام مذكور به اتمام رسيد و مولانا به آنجا درآمد ، يكى از مصاحبان كه همراه بود پرسيد كه در اين حمام چه مبلغ خرج شده است . جواب داد كه هشت دينار هروى . آن شخص تعجب نمود ، از حقيقت سخن استكشاف نمود . مولانا گفت غلامان من بناى اين حمام را ساختهاند و ساير مماليك پيشهور ، مصالح آن را ترتيب نموده و بنابر آنكه غلام قلعى گر ندارم ، ديروز هشت دينار دادم كه زنجير ابواب اين عمارت را قلعى كردند . وفات مولانا شهاب الدين در روز شنبه بيست و هشتم جمادى الاخرى سنهء ثمان و اربعين و ثمانمايه « 1 » اتفاق افتاد . مدت عمرش شصت و سه سال بود .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 148 )
مولانا جلال الدين عبد الرحيم صدر
برادر مولانا شهاب الدين بود و در غايت عظمت و اقتدار به صدارت ميرزا بايسنغر و ميرزا علاء الدوله قيام مىنمود . از فنون فضايل و كمالات بهرهء تمام داشت و پيوسته نقش تربيت و رعايت افاضل و علما بر صحيفهء ضمير مىنگاشت و چون مولانا جلال الدين ، ترك روش آبا و اجداد گفته ، شرط ملازمت ميرزا بايسنغر به جاى مىآورد و در كسوت سپاهيان بهسر برده در غايت تجمل و حشمت سلوك مىكرد ، ميرزا الغ بيك تصور كرد كه جمال حالش به حليهء علم و دانش محلى نيست ، بنابرآن طريقهء خدمت اختيار نموده از اين جهت نسبت به جناب صدارت منقبت ، بدمزاج شده روزى به ملاحظهء آنكه او را متأذى سازد صحيفهاى مشتمل بر بعضى از مسايل علم رياضى و هيئت به وى داده گفت : مرا در اين سخن دغدغهاى است و اين فن
هامش
( 1 ) . در چاپى به رقم : « 858 » .