سلطان محمد انتظام داشتند مؤاخذ و معاتب گردانيد ، بلكه در اواسط ماه مبارك رمضان اكثر آن قوم عالىشأن را به ياسا رسانيد و جناب اشرف فضلاء المحققين ، مولانا شرف الدين على يزدى جهت مصاحبت ميرزا سلطان محمد گرفتار گشت و بنابرآن كه حضرت خاقانى شنيده بود كه نوبتى خدمت مولوى بر شاهزاده مىخواند كه :
چرخست پير و اختر بخت تو نوجوان * آن به كه پير نوبت خود با جوان دهد
و مىگفتند كه حضرت خاقان سعيد متوجه اينجانب نخواهد گرديد . آن جناب را طلبيده پرسيد كه تو از كجا مىگفتى كه من به اينجانب نخواهم آمد . مولانا جواب داد كه من اين سخن را از روى دلايل نجومى نمىگفتم ، بلكه به قياس عقلى عرضه مىداشتم ، زيرا كه شاهزاده نهالى است خجسته ظلال بر جويبار دولت و اقبال بالا كشيده و آفتابى است فرخنده پرتو از افق حشمت و استقلال طالع گرديده ، ظاهر چنان بود كه از صرصر غضب خسرو عالىگهر از پاى درنيابد و در برج عاطفت خاقان بحر و بر از وصمت زوال و عقدهء كسوف ايمن ماند و ميرزا عبد اللطيف كه خاطر متوجه مخلص جناب مولوى داشت ؛ بنابر مصلحت وقت معارض آن جناب شده سخنان خشونتآميز بر زبان راند و حضرت خاقان سعيد ، خدمت اشرف الفضلا را به شاهزاده سپرد و آن حضرت ، جناب مشار اليه را خفية به جانب دار السلطنهء هرات گسيل فرمود .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 136 - 137 )
مولانا شرف الدين على يزدى اشرف فضلاى ايران و الطف علماى دوران بود .
به كمال دانش و سخنورى علم گشته و به جمال فطنت و هنرپرورى از امثال و اقران درگذشته عقود منثوراتش كأمثال اللؤلؤ المكنون فرحبخش خاطر و درر منظوماتش در نظر ديدهوران مبصر بهتر از عقود جواهر ،
روشنروان و تيززبان و بلندقدر * محفلفروز و انجمنآراى و سرفراز
و مولانا شرف الدين على همواره در فارس و عراق نزد سلاطين عظام معزز و محترم مىبوده و به قلم لطائف نگار ، مؤلفات بدايع آثار بر صحائف روزگار و اوراق ليل و نهار تحرير مىنمود ؛ از آن جمله كتاب بلاغت آيات ظفرنامه است كه به اعتقاد راقم حروف در فن تاريخ به لطافت و نظافت آن در اسلوب فارسى نسخهاى مكتوب