و تصنيف بر ورق روزگار مىنگاشت . منثورات بلاغت صفاتش در غايت خيالانگيزى است و منظومات لطافت آياتش در نهايت رنگآميزى ، چنانچه در مجالس النفائس مسطور است ، مولانا يحيى نخست « تفاحى » تخلص مىكرد و بعد از آن تفاحى را به « فتاحى » مبدل ساخت و « خمارى » و « اسرارى » نيز تخلصهاى آن جناب است . از غزلى كه فتاحى تخلص نموده اين دو بيت به خاطر بود ، ثبت افتاد :
اى كه دور لاله ساغر خالى از مى مىكنى * رفت عمر اين داغ حسرت را دوا كى مىكنى
همچو بلبلهاى و هويى كن كه برخواهد پريد * مرغ روح از شاخسار عمر تا هى مىكنى
و از جمله غزلهايى كه اسرارى تخلص فرموده غزلى است كه در تتبع خواجه حافظ شيرازى گفته و اين بيت از آن غزل است :
ارّهء برگ كتب اى نيكبين زان تيز شد * تا برد بيخ نهال عقل و ايمان شما
و از جمله رسايل منظومهء مولانا يحيى يكى تعبير خواب است و آن رساله را به اين بيت افتتاح كرده كه :
اى برون وصفت ز تعبير و كلام * داور بيدار و حىّ لاينام
و از مؤلفات نثر آن فاضل پسنديدهصفات شبستان خيال و حسن و دل مشهور است و بسيارى از نكات غريب در آن دو نسخه مسطور . وفاتش در سنهء اثنى و خمسين و ثمانمايه اتفاق افتاد .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 148 )
مولانا شرف الدين على اليزدى
در شهور سنهء خمسين و ثمانمايه [ شاهرخ ] نواى نصرت انتما به جانب فارس و عراق برافراشت . . . . و عنان انصراف به صوب اصفهان معطوف ساخت و چون در آن بلده نزول اجلال فرمود جمعى از سادات و فضلا را كه در سلك هواداران ميرزا