تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
شتافته ، چون چشم حضرت صاحبقرانى بر وى افتاد به آواز بلند خواندن قرآن آغاز كرد و از مشاهدهء آن حالت ، خسرو جمشيد منزلت متبسم گشته اين مصراع بر زبان راند كه :
« ابدال ز بيم چنگ در مصحف زد » ،
آنگاه قامت قابليت خواجه را به حليت عفو و احسان آرايش داده ابواب تربيت و رعايت بر روى روزگارش بگشاد و خواجه عبد القادر بعد از فوت صاحبقران گيتىستان در ملازمت پادشاه عالىمكان شاهرخ سلطان به‌سر مىبرد ، تا در سنهء ثمان و ثلاثين و ثمانمايه ، به واسطهء عارضه طاعون آهنگ سفر آخرت كرد . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 147 )

سيد نور الدين محمد

ابن الامير الكبير الشهير سيد شريف الدين على الجرجانى به علو نسب و شرف حسب و محاسن آداب و مكارم اخلاق موصوف و معروف بود . در سنهء ثمان و ثلاثين و ثمانمايه در خطهء شيراز به متنزهات جنات عدن انتقال فرمود . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 147 )

مولانا شمس الدين محمد بن مولانا شيخ على

به صفت ورع و ديندارى و تقوا و پرهيزكارى اتصاف تمام داشت و پيوسته به سرانجام امور اهل اسلام قيام نموده نقش خيرخواهى بر صحيفهء ضمير صغير و كبير مىنگاشت . در مطلع سعدين مذكور است كه مولانا محمد شيخ على ، نوبتى به عرض خاقان سعيد رسانيد كه احداث صابونخانه بدعت است و منع مسلمانان از آن امر نامشروع . آن حضرت در آن باب عذرى بر زبان آورد . خدمت مولانا در حضور پادشاه روى به آسمان كرده گفت : خدايا تو مىبينى كه حكم تو را مىرسانم و اين مغول بچه نمىشنود . خاقان سعيد مغفور از شنيدن اين سخن متغير شده فى الحال فرمان داد صابونخانه را براندازند و جهت پختن صابون رعيت را مؤاخذ نسازند . مولانا محمد در روز جمعه بيست و يكم ربيع الاول سنهء اثنى و اربعين و
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 133 | عبد الحسين نوائى