بود و در سنهء مذكوره « 1 » به مرض طاعون از عالم انتقال نمود .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 147 )
شيخ ابو سعيد
ابن شيخ شمس الدين بن قاضى جلال الدين محمود الامامى برادرزادهء قاضى قطب الدين عبد اللّه بود و در سنهء مذكوره به علت مسطوره « 2 » از جهان فانى رحلت فرمود .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 148 )
خواجه عبد القادر گوينده
در سال 802 . . . چون به كرات صاحبقران خجستهصفات شنود كه افراط ميل ميرزا ميرانشاه به شرب شراب مدام و صحبت ساقيان سيماندام به سبب ترغيب طايفهاى از مردم نديم پيشه و زمرهاى از استادان سازنده بود كه پيوسته مرافقت شاهزاده مىنمودهاند ، نايرهء غضب صاحبقران بهرام قهر اشتعال يافته حكم فرمود كه ندما و سازندگان مجلس ميرانشاه را بر دار اعتبار كشند و به موجب فرموده ، مولانا محمد كاخكى كه با وجود تبحر در علوم معقول و منقول در شيوهء نظم و نثر و جدّ و هزل از فضلاى زمان ممتاز بود و استاد قطب الدين نائى و حبيب عودى و عبد المؤمن « 3 » گوينده كه هريك در فن موسيقى و ادوار در زير گنبد دوار شبيه و نظير نداشتند گرفتار گشتند و چون ايشان را به پاى دار بردند ، مولانا محمد كاخكى بر سبيل مطايبه روى به استاد قطب آورده گفت : خدمت استادى پيوسته پير و پيش قدم ما بودهاند بايد كه حالا نيز همان طريقه مرعى دارند . قطب الدين گفت چه محل هزل و مزاح است و جلاد نخست ريسمان در ناى قطب الدين نائى انداخته او را بر دار كشيد .
چون نوبت به مولانا محمد رسيد اين دو بيت منظوم گردانيد :
هامش
( 1 ) . مقصود همان سال 838 است .
( 2 ) . يعنى سال 838 و علت مسطوره طاعون موحشى است كه در آن سال ظهور كرد .
( 3 ) . چنين است در اصل ولى ظاهرا به شهادت سطور بعد بايد « عبد القادر » باشد .