فرمود . حضرت خاقان سعيد و امرا و اركان دولت آن پادشاه صاحب تأييد ، همواره به قدم ارادت ، ملازمتش مىكردند و به صحبت حسب رتبتش تيمن جسته لوازم اعتقاد به جاى مىآوردند . وفاتش در شب يكشنبه دوم شوال سنهء ثمان و ثلاثين و ثمانمايه به علت طاعون اتفاق افتاد و نخست در قريهء مالين مدفون شد و از آنجا او را به درويشآباد نقل كردند و از درويشآباد به جوار عيدگاه هرات بردند . خواجه غياث الدين پيراحمد خوافى بر سر مزارش عمارت عالى ساخت و هنوز آثار آن بنا باقى است . از حضرت مخدومى ابوى مرحومى ، امير خواند محمد استماع افتاد كه چون در سال مذكور بلاى و با در بلدهء فاخرهء هرات و توابع شيوع يافت ، جمعى از اشراف و اعيان به خدمت شيخ بهاء الدين عمر رفتند و التماس نمودند كه دعا كرده رفع آن بليه را از حضرت مجيب الدعوات مسألت نمايد . شيخ جواب داد كه منتقم جبار به مرتبهاى در قهر است كه هركس دست به دعا برمىآرد بر دستش مىزند و اگر زبان به شفاعت گردان مىسازد زبانش از كام مىافتد و آن جماعت از مجلس شيخ بهاء الدين عمر به نزد شيخ زين الدين رفته همان سخن در ميان آوردند و شيخ زين الدين دعا كرده طاعون بر زبانش آمد و به آن علت وفات يافت .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 146 - 147 )
قاضى صدر الدين محمد
ابن قاضى قطب الدين عبد اللّه امامى ، بعد از فوت پدر بزرگوار خويش مدتى مديد در دار السلطنهء هرات و توابع و مضافات ، به لوازم امر جليل القدر قضا قيام مىنمود و در فيصل قضاياى فرق برايا ، طريق امانت و ديانت مسلوك داشته اصلا ميل و مداهنه نمىفرمود . به جودت طبع و حدّت ذهن اتصاف داشت و احيانا اشعار دلفريب نظم كرده بر لوح بيان مىنگاشت . در ششم شوال سنهء ثمان و ثلاثين و ثمانمايه به علت طاعون درگذشت و در گازرگاه به حظيرهء قضات امامى مدفون گشت .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 147 )