اصغر ، گرچه به شرف و سمو نسب و وفور علم و فضل و حسب اتصاف داشت ، درشتگوى و مزاح دوست بود و همواره به تيغ زبان قلوب طوايف انسان مجروح گردانيده از رنجش ايشان انديشه نمىنمود . در اوايل جهانبانى خاقان منصور ، سلطان حسين ميرزا ، در اكثر مجالس زبان به منقبت [ كذا ] امير عليشير مىگشاد و به واسطهء آن ، خاقان منصور به جلاى وطن آن جناب فرمان داد . بناء على هذا ، از جانب خراسان به ارّان و آذربايجان شتافت و منظور نظر يعقوب سلطان شده التفات و رعايت بسيار يافت و در شهور سنهء تسع و تسعمايه بعد از فوت يعقوب پادشاه ، خبر فوت امير عليشير شنيده به موجب حديث حبّ الوطن عنان به صوب خراسان منعطف گردانيد . بعد از وصول چند روزى در دار السلطنهء هرات رحل اقامت انداخت و در اواخر حيات به تربت مقدسهء جام شتافته در محرم سنهء 913 لواى توجه به عالم آخرت برافراخت .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 146 )
خواجه شهاب الدين ابو المكارم
نسب شريف آن عمدهء اكابر و اعاظم به شش واسطه به حضرت شيخ الاسلامى احمد الجامى - قدس سرّه - اتصال مىيابد « 1 » .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 146 )
شيخ زين الدين ابو بكر خوافى
از جملهء اولياى عظام به مزيد تتبع سنن سنيهء نبويه - عليه الصلاة و السلام - امتياز تمام داشت و مدتى مديد در ظاهر هرات زينتبخش محراب بود و همت عالى نهمت بر ارشاد امت مىگماشت و از جملهء خلفاى شيخ نور الدين عبد الرحمان مصرى بود . در سلوك طريق رياضت و معرفت مبالغه نموده به درجات عاليه ترقى
هامش
( 1 ) . در متن چاپى در اين قسمت اغتشاشى است ، يعنى بعد از اين ترجمه چنين آمده : « و والد ماجد مولانا حميد الدين عقيق اللّه بن مولانا يحيى » و بعد از آن ، ترجمهء اين شخص كه به شهادت نسخهء خطى برادرزادهء فصيح الدين محمد بوده و ترجمهء او را سابقا نقل كرديم مىآيد .