تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧

خواجه ابو المكارم

خواجه ابو المكارم علاء الملك خان‌زاده مجير الملك ، بنت خان‌زاده علاء الملك ترمذى بود « 1 » كه از نقباى ترمذ به مزيد جاه و جلال ممتاز و مستثنا مىنمود و خواجه ابو المكارم با وجود علو نسب به وفور فضل و ادب از ساير مشايخ جام ، بلكه از اكثر اكابر و صناديد آن ايام امتياز تمام داشت و به جودت طبع نقاد و حدّت ذهن وقاد موصوف بود . به قلم بلاغت رقم ابيات و منشآت فصاحت آيات بر اوراق روزگار مىنگاشت . به جود و سخاوت مشهور و به محاسن اخلاق و كرايم اطوار بر السنه و افواه مذكور . آن جناب را خاقان سعيد ميرزا شاهرخ در اواخر ايام حيات به رسالت بنگاله مأمور گردانيد و خواجه ابو المكارم ، حسب الفرمان بدان خطه كه اقصا ممالك هندوستان است شتافت و مضمون رسالت را به ابلغ عبارتى به عرض سلطان محمود كه حاكم آن ديار بود رسانيد و بر طبق آيهء كريمهء :
« وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ »
وفات آن خواجهء خجسته‌صفات هم در آن ولايت دست داد و چون تاريخ آن واقعه راقم حروف را معلوم نبود ، خامهء سخن‌گزار به تحرير آن زبان نگشود . از خواجه ابو المكارم سه پسر ماند ؛ خواجه ابو الفتح ، خواجه ابو الوفا ، خواجه ابو القاسم ، در شهر بنگاله در ملازمت پدر عالى گهر بودند و هم در آن ولايات توطن نموده ، ديگر به وطن مألوف مراجعت نفرمودند ، اما خواجه ابو الفتح در ولايت جام ، قائم‌مقام پدر ذوى الاحترام گشت و سبب مكارم اخلاق صيّت بزرگى او از فرقدين درگذشت . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 145 - 146 )

خواجه محمد اصغر

كه از خورشيد خاور در اطراف آفاق اشهر است ، پسر بزرگتر خواجه ابو الفتح است و آن جناب در ايام شباب در درس مولانا معز الدين شيخ حسين و بعضى ديگر از علماى افادت مآب به تحصيل علوم محسوس و مفهوم قيام نمود و به اندك زمانى به درجهء كمال مترقى شده ، قصب السبق از امثال و اقران درربود و خواجه محمد
هامش
( 1 ) . همچنين است در چاپى و در خطى اين ترجمه و ترجمهء خواجه محمد اصغر نيست .
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 127 | عبد الحسين نوائى