ضمير ميرزا بايسنغر نشست و خاطر بر اخراج آن حضرت قرار داده كمر سعى و اهتمام بر ميان جان بست ، اما نمىتوانست كه بىتمسك و بهانهاى مكنون ضمير خود را به ظهور رساند و چون در سنهء ثلاثين و ثمانمايه ، احمد لر حضرت خاقان سعيد را كارد زد ، به وضوح پيوست كه مشار اليه گاهى به ملازمت آن مهر سپهر كرامت و درّى برج امامت مىرفته . ميرزا بايسنغر كيفيت حال به عرض پدر رسانيده رخصت اخراج امير قاسم انوار حاصل گردانيده اين معنى را به خدّام عتبهء عليهاش پيغام داد ، لاجرم آن حضرت عزم سفر ماوراء النهر جزم كرده در آن ايام غزلى در سلك نظم كشيده كه مطلعش اين است ، بيت :
اى عاشقان اى عاشقان هنگام آن شد كز جهان * مرغ دلم طيران كند بالاى هفتم آسمان
و مقطع اين بيت :
قاسم سخن كوتاه كن برخيز و عزم راه كن * شكّر بر طوطى فكن مردار بيش كرگان
و چون امير قاسم انوار - نوّر اللّه مرقد - به انوار المراحم طى منازل و مراحل فرموده به بلدهء فاخرهء سمرقند نزديك رسيد ، امرا و صدور ميرزا الغ بيك در انديشه افتادند كه آيا از حضرت نقابت منقبت التماس نمايند كه جهت ملاقات پادشاه خجستهصفات به بارگاه سلطنت تشريف آورند يا آنكه ميرزا الغ بيك را به ملازمت سدهء سنيهء امامت برند و چون حضرت امير به شهر سمرقند درآمدند به حسب اتفاق گذر ايشان بر در ارگ افتاد ، دانستند كه ميرزا الغ بيك آنجاست . بىتكلف به قلعهء بالا رفتند . با آن جناب ملاقات فرمود و ميرزا الغ بيك به شرف ديدار فائض الانوار آن مرجع اولاد سيد ابرار - عليه الصلاة و السلام من اللّه الملك الغفار - فائز گرديده و از زبان گوهربارش سخنان درويشانه و كلمات محققانه شنيده در همان مجلس حلقهء ارادت در گوش كشيد و غاشيهء حسن عقيدت بر دوش افكند و چند سال « 1 » امير قاسم انوار در كمال جاه و جلال در آن ديار بهسر برده در اواخر ايام حيات ، كرّت ديگر ديار خراسان را به نور حضور منور گردانيد و در شهور سنهء سبع و ثلاثين و ثمانمايه
هامش
( 1 ) . در خطى : « يك سال » .