تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤

مولانا جمال الدين عبد الغفار

ولد مولانا جلال الدين اسحاق سمرقندى و برادر بزرگتر مولانا كمال الدين عبد الرزاق مورخ بود . در تكميل علوم دينيه و تحصيل معارف يقينيه بر امثال و اقران فائق و سابق مىنمود . وفاتش در 19 ذى الحجهء حجهء مذكوره « 1 » اتفاق افتاد . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 145 )

حضرت ولايت شعار امير قاسم انوار

عظم‌شأن آن سرور اهالى نقابت و عرفان از آن زياده است كه قلم دو زبان شمه‌اى از آن در اين اوراق بيان تواند كرد و علوّ مكان آن مرجع اصحاب كرامت و ايقان نه در آن مرتبه است كه بنان بيان ، اندكى از بسيار آن به سالهاى فراوان در حيز تحرير تواند آورد . رباعى :
عالى گهرى كه قدوهء احرار است * وز نور ضمير كاشف اسرار است خورشيد جمال و مشترى اطوار است * بىشبهه امير قاسم انوار است
از نفحات فوايح اين نسمات ، به مشام جان سالكان طريق ايقان مىرسد كه امير قاسم انوار در اوايل حال دست ارادت به حضرت هدايت منقبت ، شيخ صدر الدين اردبيلى داده بود ؛ بعد از چندگاه به صحبت شيخ صدر الدين على يمنى رسيده نسبت بدان جناب نيز در شيوهء اخلاص سلوك مىنمود و امير قاسم بعد از تكميل كمالات صورى و معنوى از آذربايجان كه مولد و منشأ خدّام عالىمقامش بود به دار السلطنهء هرات تشريف برده به ارشاد فرق عباد مشغولى فرموده به اندك زمانى اكثر اكابر و اعيان خراسان در سلك مريدان آستان هدايت آشيانش انتظام يافتند و درگاه قبله اشتباهش را مرجع و ملاذ خويش دانسته صبح و شام به اقدام نياز به ملازمت خادمانش مىشتافتند و چون آن حضرت با ميرزا شاهرخ و اولاد عظامش در غايت استغنا ملاقات مىنمود و از كمال علوّشأن ، چنانچه طمع مىداشتند ايشان را تعظيم و احترام نمىفرمود ، از آن رهگذر غبار ملال بر حاشيهء
هامش
( 1 ) . ظاهرا مقصود سال خمس و ثلاثين و ثمانمايه است كه قبل از ذكر شرح حال اين شخص در مورد صائن الدين على اصفهانى ذكر شده است .