تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
رومى از نتايج اقلام بلاغت نظام آن جناب است . شهادت مولانا حسين در خوارزم به زخم تيغ طايفه‌اى از سپاه اوزبك كه بر آن ولايت استيلا يافته بودند ، فى شهور سنهء ثمان و ثلاثين و ثمانمايه به وقوع انجاميد . قبرش در پايان پاى پيرش خواجه ابو الوفاست . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 144 )

سيد صدر الدين يونس الحسينى

از جملهء اجلهء سادات خراسان بود و همواره در طريق زهد و تقوا سلوك مىنمود . از جامع فضايل انسانى ، شيخ الاسلام سيف الدين احمد التفتازانى چنان استماع افتاده كه امير فخر الدين وزير ، شبى حضرت رسالت را - صلى اللّه عليه و سلم - به خواب ديد پرسيد كه يا رسول اللّه ، امير صدر الدين يونس فرزند شما هست يا نه . آن حضرت فرمود كه بلى فرزند من است و روز ديگر در تعظيم و احترام آن زبدهء اولاد خير الانام به قدر امكان مبالغه نموده مادام كه زمام اختيار سر كار وزارت در قبضهء اقتدار او بود نگذاشت كه هيچ‌كس از اكابر خراسان بر آن جناب تقديم نمايد و سيد صدر الدين يونس در شهور سنهء خمس و ثلاثين و ثمانمايه به بلدهء فاخرهء هرات وفات يافت و از وى يك پسر ماند در غايت پرهيزكارى و ديندارى ، سيد معين الدين مرتضى نام و سيد معين الدين مرتضى در سنهء مذكوره از عالم انتقال نمود و او را يك پسر بود ، سيد رضى الدين عبد الاول نام - عليهما الرحمة و الرضوان من اللّه العلام . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 144 - 145 )

خواجه صاين الدين على اصفهانى

به وفور فضايل نفسانى و اكتساب كمالات انسانى موصوف و معروف بود و در انواع فنون مؤلفات عربى و فارسى تأليف نموده ، شرح فصوص الحكم و كتاب مفاحص و شرح قصيدهء ابن فارض از آن جمله است . وفات آن جناب به دار السلطنهء هرات در چهاردهم ذى الحجه سنهء خمس و ثلاثين و ثمانمايه به وقوع پيوست . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 145 )