داشت و همواره او را در مجالس خاص طلبيده همت عالى نهمت بر استرضاى خاطرش مىگماشت و جناب مولوى بعد از فوت آن حضرت به ملازمت سدهء سنيه شاهرخيه شتافت و پرتو التفات شاهزادهء پسنديدهصفات ، ميرزا بايسنغر بر صفحات احوالش تافت و آن جناب زبدة التواريخ بايسنغرى را كه مشتمل است بر وقايع و حوادث عالم و چگونگى احوال و اوضاع طبقات بنى آدم در آن زمان فرخنده نشان تأليف نموده و معظم وقايع ربع مسكون را بر سبيل تفصيل تا شهور سنهء تسع و عشرين و ثمانمايه در آن كتاب افادت انتساب درج فرمود :
چو حافظ سخن را بدينجا رساند * سپهرش بساط سخن برفشاند
تاريخ وفات و موضع انتقال حافظ ابرو ازدار ملال در اين بيت كه نوشته مىشود مذكور است :
به سال هشتصد و سى و چهار در شوال * وفات حافظ ابرو به شهر زنجان بود
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 144 )
مولانا ركن الدين محمد خوافى
جامع فنون صورى و حاوى علوم معنوى بود . سالها در دار السلطنهء هرات به درس و افاده قيام و اقدام مىنمود . علما و اشراف خراسان ، آستان فضيلت آشيانش را مرجع و ملاذ مىدانستند و امرا و اركان دولت خاقان عالىشأن به صحبت شريف آن وحيد زمان تيمن و تبرّك مىجستند و جناب مولوى در ايام شباب و اوان جوانى عزم گزاردن حج اسلام فرمود ؛ از خراسان به عراق و فارس خراميد و روزى چند در شيراز كه در آن زمان مقرّ اعزاز پادشاه جهان مطاع جلال الدين شاه شجاع بود ساكن گرديد و شاه شجاع كه در آن اوان فرمانفرماى شيراز بود به ملاقات آن جناب بسيار ميل كرد و چند نوبت استدعاى حضورش فرموده لوازم تعظيم بهجاى آورد و مولانا به لطائف الحيل رخصت حاصل نموده به حجاز شتافت و به كرات حج اسلام گزارده شرف زيارت روضة منورهء حضرت خير الانام - عليه الصلواة و السلام - دريافت و چون از آن سفر مبارك بازگشت به خراسان رسيد ، ديگر آمدوشد به مجلس هيچيك از سلاطين نپسنديد . وفات آن جناب بيست و هفتم شوال سنهء اربع و ثلاثين و ثمانمايه روى نمود و آن صورت در ظاهر بلدهء فاخرهء هرات به قريهء غوره و دروازه واقع بود .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 144 )