كاشف اسرار ازلى امير نور الدين نعمت اللّه ولى
مقتداى سادات عرب و عجم بود و در ميدان اظهار كرامات و خوارق عادات از جميع مشايخ صاحب سعادات گوى مسابقت مىربود ، سلاطين زمان و حكام نافذ فرمان سر ارادت بر آستان هدايت آشيانش مىداشتند و علماى اعلام و فضلاى كرام و ساير اكابر و معارف آن ايام ، درگاه كعبه اشتباهش را قبلهء حاجات مىپنداشتند و ديوان اشعار حقايق شعار آن سيد ولايت دثار مشهور است و در آن كتاب افادت آيات ، ابياتى كه مشعر به طلوع آفتاب دولت شاهى است مسطور .
انتقال آن صاحب كمال از دار ملال به منازل بهشت عنبرسرشت در قريهء ماهان كرمان در بيست و پنجم ماه رجب سنهء اربع و ثلاثين و ثمانمايه دست داد و در وقت سكرات ، طوطى طبع شكرافشانش به نظم اين ابيات لطافت آيات زبان بيان بگشاد ، قطعه :
نعمة اللّه جان به جانان داد و رفت * بر در ميخانه مست افتاد و رفت
كل شىء هالك الا وجهه * خواند بر دنياى بىبنياد و رفت
چون نداى ارجعى از حق شنيد * زندهدل در عشق او جان داد و رفت
نعمة اللّه دوستان يادش كنيد * تا نپندارى كه رفت از ياد و رفت
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 143 - 144 )
مولانا نور الدين لطف اللّه « 1 » المشتهر به حافظ ابرو
در سلك اعاظم اصحاب انشا و تصنيف و اكابر ارباب املا و تأليف ، منتظم بود و آن جناب هروى المولد است ، اما در همدان نشو و نما يافته ، تحصيل نمود و حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان نسبت به آن فاضل عالىشأن التفات بسيار
هامش
( 1 ) . لقب نور الدين فقط در نسخهء چاپى هست و نسخهء خطى آن را ندارد ، اما اسم حافظ ابرو كه مؤلف حبيب السير آن را « لطف اللّه » ضبط كرده اشتباه است . لطف اللّه نام پدر و لقب او خود شهاب الدين است . اسم حافظ ابرو چنان كه خود او در مقدمهء غالب اجزاى زبدة التواريخ ياد كرده عبد اللّه است . وفات او نيز چنان كه همشهرى او فصيحخوافى در مجمل خود ياد كرده به سال 833 اتفاق افتاده و اصل حافظ ابرو نيز از خواف است . جاى بسيار تعجب است كه مؤلفان حبيب السير و مطلع سعدين با وجود قرب عهد نسبى با حافظ ابرو و همشهرى بودن با او چگونه اين همه اشتباه در احوال او كردهاند .