تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
قدس اللّه سره العزيز - مىرفته . حكم فرمود كه آن حضرت ديگر در خراسان نباشد و امير قاسم عازم ماوراء النهر گشته ، غزلى گفت كه مطلعش اين است :
نمىدانم چه افتادست قسمت از قدر ما را * كزين درگاه مىرانند دايم دربه‌در ما را
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 128 )

خواجه محمد پارسا

ولد محمد بن محمود حافظى البخارى بود و در سلك اعاظم اصحاب خواجه بهاء الدين نقشبند ، انتظام داشت و خواجه از اولاد عبد اللّه بن جعفر طيار بود - رضى اللّه عنهما - و خواجه در ماه محرم سنهء اثنى و عشرين و ثمانمايه متوجه گزاردن حج اسلام و طواف روضهء منورهء خير الانام - عليه الصلواة و السلام - گشته از آب آمويه عبور فرمود و در آن سفر به هر شهر و قصبه كه رسيد سادات و علما و افاضل مقدم او را به اعزاز و اكرام تمام تلقى نمودند و خواجه محمد بعد از وصول به مكهء مباركه و فراغ از مناسك حج به مرضى صعب مبتلا شد ، چنان كه نتوانست كه بى از آنكه در عمارى نشيند طواف و وداع به‌جاى آورد و در غايت ضعف و ناتوانى به جانب مدينهء طيبه در حركت شد . در اثناى راه روزى اصحاب را طلبيده و يكى از ايشان را فرمود تا اين كلمات را قلمى گرداند كه : بسم اللّه الرحمن الرحيم جاء نى سيد الطائفة الجنيد قدّس اللّه سره فى ضحوة يوم السبت التاسع عشر من ذى الحجة سنة اثنى و عشرين و ثمانمائه عند انصرافنا من مكة المباركه زادها اللّه تعالى تكريما و نحن نسير مع الركب و انا بين النوم و اليقظة فقال فى زيارته و بشارتة القصد مقبول فحفظت هذه الكلمة و سررت بها ثم استيقظت من الحالة الواقعه بين النوم و اليقظة و الحمد للّه على ذلك . و آن جناب در روز چهارشنبه بيست و هفتم ماه مذكور به مدينه رسيده روز پنجشنبه وفات يافت و مولانا شمس الدين فنارى و اهل قافله بر وى نماز گزارده شب جمعه در مزار بزرگوار عباس - رضى اللّه عنه - جسدش را به خاك سپردند . از مؤلفات خواجه محمد پارسا يكى كتاب فصل الخطاب است و در آن نسخه بسيارى