فرمود و تا نماز ديگر مشغولى نموده هزار و پانصد بيت در غايت لطافت نوشت و ميرزا اسكندر او را به انعام و احسان خويش محظوظ و بهرهور گردانيد و حضرت خاقان سعيد بعد از فتح شيراز ، مولانا معروف را به هرات كوچانيده در كتابخانهء همايون كتابت فرمود و مستفيدان خراسان بعضى جهت تعليم خط و زمرهاى براى مصاحبت صحبت مولوى مايل گشتند ، و او به مثابهاى خويشتندار و بزرگمنش بود كه كاغذ ميرزا بايسنغر را كه جهت كتابت خمسهء شيخ نظامى به وى داده بود زياده بر يك سال نگاهداشته نانوشته بازفرستاد و به اين سبب صورت كدورت مولانا معروف بر لوح خاطر ميرزا بايسنغر نقش بست و در اين وقت « 1 » كه آن جناب به دوستى احمد لر متهم گشت او را حكم قتل فرمود و چند نوبت مولانا را به پاى دار آوردند و آخر الامر در چاه قلعهء اختيار الدين محبوس كردند . اين مطلع از جمله منظومات اوست كه :
ز ترك چشم تو هر تير غمزه كامد راست * درون سينه نشست آن چنان كه دل مىخواست
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 127 - 128 )
خواجه عضد الدين
اما خواجه عضد الدين كه دخترزادهء مولانا فضل اللّه استرابادى بود و جمعى ديگر از موافقان احمد لر ، مقتول ، بلكه محروق شدند .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 128 )
امير سيد قاسم انوار
و در آن اثنا « 2 » به عرض ميرزا بايسنغر رسيد كه احمد لر گاهى به ملازمت حضرت نقابت منقبت ، سيادت مرتبت ، معارف شعار هدايت آثار ، امير سيد قاسم انوار
هامش
( 1 ) . مقصود سال 830 است كه شاهرخ مورد سوء قصد شخصى به نام احمد لر شد . احمد كاردى بر شكم شاهرخ زد ، ولى مؤثر نيفتاد . اين قضيه در روز جمعه بيست و سوم ربيع الاخر 830 بود ( ر . ك : حبيب السير جزو 3 ، از جلد 3 ، ص 127 )
( 2 ) . يعنى در حادثهء كارد خوردن شاهرخ .