تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣

سلطان بايزيد بن محمد بن مظفر « 1 » ( 757 - 792 )

در شوال آن سال [ يعنى 792 ] سلطان بايزيد بن محمد بن مظفر در كرمان از جهان گذران انتقال نمود و او پادشاهى زيباطلعت پسنديده‌سيرت بود و مدت سى و شش سال و هفت ماه در عالم اقامت داشت و از اشعار آبدار اين رباعى يادگار گذاشت . رباعى :
از واقعه‌اى ترا خبر خواهم كرد * وان را به دو حرف مختصر خواهم كرد با عشق تو در خاك فروخواهم رفت * با مهر تو سر ز خاك برخواهم كرد
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 41 )

زمان شاهرخ « 2 » ( 807 - 850 )

مولانا معروف خطاط

و اين مولانا معروف مردى بود به انواع فضايل و هنر موصوف و به حسن خط و لطف طبع مشهور و معروف . بغايت خوش محاوره و شيرين‌كلام و به واسطهء وفور استعداد ، مرجع فضلاى انام بود و نمدى اعلا پوشيدى و طاقيهء بلند هم از آن جنس بر سر نهادى و الف نمدى برگرد آن پيچيدى . در اوايل حال ملازمت سلطان احمد جلاير مىكرد و در آخر از وى متنفر شده روى به شيراز آورد و ميرزا اسكندر كه در آن زمان حاكم آن ديار بود ، جناب مولوى را منظورنظر اعتبار ساخته در كتابخانهء خاصه كتابت فرمود و مولانا معروف قبول كرده بود كه هر روز پانصد بيت كتابت نمايد و در آن اوقات دو روز كتابت ننموده و چون تغيير آنچه در مجلس ميرزا اسكندر مقرر شدى ، قليل الوقوع بود ، خدمت مولوى را طلبيد و از سبب تعطيل كتابت پرسيد . جواب داد كه مىخواهم كه در يك روز ، هزار و پانصد بيت بنويسم . ميرزا اسكندر مسرور شده فرمود تا در موضعى مناسب خرگاه و شاميانها برافراشتند و مولانا معروف آنجا نشسته آغاز كتابت كرد و يكى از شاگردان خود را به قلم تراشيدن تعيين
هامش
( 1 ) . ر . ك : صفحهء 75 - 76 از همين كتاب . ( 2 ) . در نسخهء خطى : على .