تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
تهمت نجات يا بى . خواجه حافظ اين بيت را گفته پيش از مقطع در آن غزل مندرج است :
اين حديثم چه خوش آمد كه سحرگه مىگفت * بر در ميكده‌اى با دف و نى ترسايى
و به اين واسطه از آن دغدغه نجات يافت و خواجه حافظ در سنهء اثنى و تسعين و سبعمايه ، به رياض رضوان شتافت « 1 » . ( جزو 2 ، ج 3 ، ص 37 - 38 ) . . . چون شاه منصور از وصول سلطان زين العابدين واقف شده روى به وادى فرار آورد و سلطان زين العابدين در خان فتح و اقبال متوجه مستقر عزت و جلال گشته در آن ايام خواجه حافظ غزلى نظم فرمود كه مطلعش اين است :
خوش كرد ياورى فلكت روز داورى * تا شكر چون كنى و چه شكرانه آورى
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 38 ) شاه منصور . . . در آن ايام كه سلطان زين العابدين را مقيد و محبوس ساخت و خبر مراجعت حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان استماع فرمود ، علم عزيمت به صوب شيراز برافراخت و شاه يحيى تاب مقاومت برادر خردتر نياورده دار الملك فارس را باز گذاشت و شاه منصور به آسان‌ترين وجهى به آن بلدهء فاخره درآمده رايت عدالت برافراشت و خواجه حافظ در تهنيت مقدم آن پادشاه صاحب‌كرم ، غزلى در سلك انشا انتظام داد و بيت از آن به خاطر بود ، ثبت افتاد :
بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد * نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد جمال بخت ز روى ظفر نقاب انداخت * كمال عدل به فرياد دادخواه رسيد
و در آن ايام كه شاه منصور در شيراز به استمالت خواطر اكابر و اصاغر مىپرداخت ، يكى از وزراى سست‌همت ، ادرارات يوميهء ارباب عمايم را كه مبلغ هفتاد تومان بود جهت اظهار كفايت مناصفه ساخت و پرتو شعور شاه منصور بر آن حركت ناپسنديدهء وزير افتاد ، بر وى غضب نمود و فرمود كه چگونه سيورغالى را كه آبا و اجداد ما مقرر ساخته‌اند ناقص گردانيم و فرمود تا ادرارات يوميه را صد تومان
هامش
( 1 ) . ر . ك : به صفحهء 74 همين كتاب .