حافظ مكن ملامت رندان كه در ازل * ما را خدا ز زهد و ريا بىنياز كرد
كليات خواجه عماد فقيه ، از قصايد و غزليات مشهور است و ابيات بلاغت آيات اين كتب بر السنه و افواه مذكور .
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 37 )
[ خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازى ]
ديگر از آن جمله خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازى به واسطهء بلاغت و فصاحت و غايت شهرت به جودت لفظ و عبارت ، احتياج به تعريف ناظمان مناظم سخنورى ندارد . به ماهتاب چه حاجت شب تجلى را . در نفحات مسطور است كه شعر حافظ ، لسان الغيب و ترجمان الاسرار است ؛ بسا اسرار غيبيه و معانى حقيقيه در كسوت صورت و لباس مجاز در آن اشعار معارف شعار مندرج است . روزى شاه شجاع به زبان اعتراض ، خواجه حافظ را مخاطب ساخته ، گفت : ابيات هيچيك از غزليات شما از مطلع تا مقطع بر يك منوال واقع نشد ، بلكه از هر غزلى سه چهار بيت در تعريف شراب است و دو سه بيت در تصوف و يك دو بيت در صفت محبوب ، و تلون در يك غزل خلاف طريقهء بلغاست . خواجه گفت آنچه به زبان مبارك شاه مىگذرد عين صدق و محض صواب است ، اما مع ذلك شعر حافظ در اطراف آفاق اشتهار تمام يافته و نظم حريفان ديگر پاى از دروازهء شيراز بيرون نمىنهد ، بنابراين كنايت شاه شجاع در مقام ايذاى خواجه حافظ شده به حسب اتفاق در آن ايام آن جناب غزلى در سلك نظم كشيد كه مقطعش اين است :
گر مسلمانى از اينست كه حافظ دارد * آه اگر از پس امروز بود فردايى
و شاه شجاع اين بيت را شنيده گفت ، از مضمون اين نظم چنان معلوم مىشود كه حافظ به قيام قيامت قائل نيست و بعضى از فقيهان خود قصد نمودند كه فتوا نويسند كه شك در وقوع روز جزا كفر است و از اين بيت آن معنى مستفاد مىگردد .
خواجه حافظ مضطرب گشته نزد مولانا زين الدين ابو بكر تايبادى كه در آن اوان عازم حجاز بود و در شيراز تشريف داشت رفت و كيفيت قصهء بدانديشان را عرض نمود .
فرمود كه مناسب آن است كه بيت ديگر مقدم بر اين مقطع درج كنى مشعر به اين معنى كه فلان چنين مىگفت تا به مقتضاى اين مثل كه نقل كفر ، كفر نيست از اين