زهى دولت كز اقبال هماى چتر سلطانى * همايون فال شد بومى كه بودش رو به ويرانى
شاه شجاع را اين مطلع ، بلكه ساير ابيات اين قصيده ، مستحسن نيفتاد و خواجه سلمان قصيدهء ديگر كه مطلعش نوشته مىشود در سلك انشا انتظام داد ، مطلع :
سخن به وصف رخش چون ز خاطرم سرزد * ز مطلع سخنم آفتاب سر برزد
و به سبب اين قصيده شاه شجاع را نسبت به خواجه سلمان اعتقادى عظيم پيدا شد و بر زبان خجسته بيان گذرانيد كه ما آوازهء سه كس از مشاهير اين ولايت شنيده بوديم و ايشان را مختلف الاحوال مشاهده فرموديم ، سلمان از آنچه در وصف او مىگفتند زياده بود و خواجه يوسف شاه خواننده ، مساوى و خواجه شيخ كججانى ، متناقض .
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 35 )
خواجه شيخ محمد كججانى
چون شاه شجاع در سنهء سبع و سبعمايه به صوب تبريز نهضت فرمود ، خواجه شيخ محمد كججانى با سادات و قضات و موالى و اهالى و اشراف و اعيان به شرف بساط بوس استسعاد يافتند « 1 » .
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 35 )
خواجه يوسف شاه خواننده
چون شاه شجاع در سنهء سبع و سبعين و سبعمايه ، به صوب تبريز نهضت فرمود . . .
خواجه يوسف شاه كه صيت حسن صوتش زهرهء خنياگر را به رقص مىآورد ، مجلس همايون را به نغمات دلگشاى و الحان فرحافزاى زيب و زينت بخشيد « 2 » .
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 35 )
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال سلمان ساوجى .
( 2 ) . همان .