به هيچ كار جهان روى دل نياوردم * كه آسمان در دولت به روى من نگشاد
تو رسم و خوى پدر گير اى برادر من * كه شوهريت نيايد ز دختر دلشاد
مكن مكن كه پشيمان شوى در آخر كار * ز مكر روبه پير و ز لشكر بغداد
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 27 )
در آن ايام كه شاه گردون غلام به كرمان درآمد ، دولتشاه گمراه غدرى كرده با جمعى اتفاق نمود كه شب به خوابگاه پادشاه درآيد و تيغ تيز به خون ولى نعمت بيالايد ، و امير و رسول از اين مكر واقف شده كيفيت حال به عرض رسانيد و شاه شجاع آن حرامنمك را با جمعى از موافقانش به شمشير سياست بگذرانيد و در آن باب اين سه بيت نظم فرمود :
امان چو خواست فرمودم امانش * چو عجز آورد بخشيدم به جانش
دگر چون غدر در دل داشت غدّار * سراندازان شد اين شمشير خونخوار
سگى مكار و دون بىوفا بود * مكافات جفاكاران جفا بود
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 29 )
در شهور سنهء اربع و خمسين و سبعمايه شاه شجاع ، سلطان عماد الدين احمد و شهزاده زين العابدين را به محاصرهء كرمان تعيين نمود و خود به جانب شيراز بازگشته اين رباعى انشا نمود :
من جرعهء صبر مىكشم فرزانه * وين غصهء دهر مىخورم مردانه
نوميد نيم كه عاقبت حق ز فلك * روزى به مراد پر كند پيمانه
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 32 )
چون در نهم شوال سنهء ست و سبعين و سبعمايه شاه محمود روى به جوار مهيمن غفور آورده شاه شجاع بر فوت برادر نيكاختر اظهار حزن و ملال نمود و به مراسم تعزيت پرداخت و اين رباعى نظم فرمود :
محمود برادرم شه شير كمين * مىكرد خصومت ز پى تاج و نگين
كرديم دو بخش تا برآسايد خلق * او زير زمين گرفت و من روى زمين
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 33 )