تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦

صدر الدين عراقى

لشكريان شاه محمود ، شاه سلطان را اسير ساختند ، شاه محمود پسر عمه را منظور نظر عنايت نگردانيد و از همان شربت كه به امير محمد مظفر داده بود جرعه‌اى به وى چشانيد « 1 » . مولانا صدر الدين عراقى كه از جملهء هواخواهان امير محمد بود در واقعهء شاه سلطان اين رباعى نظم نمود :
گر دست قضا چشم ترا ميل كشيد * در ذات شريف تو نشد نقص پديد آن‌كس كه بدان چشم تو آسيب رساند * او نيز بعينه مكافاتش ديد
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 26 )

مولانا عبد العزيز توره پشتى « 2 »

در سنهء ستين و سبعمايه ، چون بار ديگر خبر عصيان و طغيان هزارهء جرما و اوغان و تحصن در قلعهء منوجان شايع گشت ، شاه شجاع دفع شر آن جماعت را اهم مهمات دانسته ، لواى نهضت برافراخت و با سپاهى يك دل ، منازل و مراحل قطع كرده ظاهر آن قلعه را مضرب خيام ظفر انجام ساخت و مدتى بين الجانبين غبار جنگ و شين در هيجان بود ، بالاخره اعيان جرما و اوغان از مقابله عاجز گشتند و طالب مصالحه و مهادنه شده بساط جدال را درنوشتند و جناب شيخ الاسلامى ، مولانا عبد العزيز را كه از اولاد شيخ شهاب الدين توره پشتى بود ، شفيع جرايم خود ساخته به درگاه پادشاه شتافتند . ( جزو 2 ، ج 3 ، ص 26 )

علاء الدين اتابك

در شهور سنهء ست و ستين و سبعمايه كه شاه شجاع كرمان را مسخر ساخت علاء الدين اتابك اين قطعه در بديهه گفته به عرض رسانيد :
تو آن سلطان دينى كز سر صدق * دعا گويند بعد از هر نمازت اجل را دست كوته باد يا رب * ز عطف دامن عمر درازت
هامش
( 1 ) . يعنى او را كور كرد . ( 2 ) . در خطى : تورشتى .