تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣

ذكر جلال الدين شاه شجاع « 1 » ( 759 - 786 )

ولادت باسعادتش در سنهء ثلاث و ثلاثين و سبعمايه وقوع يافت و در سنهء ستين و سبعمايه پدر خود را گرفته ميل كشيد و من حيث الاستقلال پاى بر مسند اقبال نهاده ضبط مملكت را پيشنهاد همت گردانيد و در سنهء اربع و ستين و سبعمايه ميان او و برادرش محمود مخالفت دست داد و در سنهء خمس و ستين و سبعمايه ، شاه شجاع شكست يافته شيراز به دست شاه محمود افتاد و در سنهء سبع و ستين و سبعمايه بار ديگر صورت نصرت شاه شجاع را روى نمود و شاه محمود به اصفهان رفته به حكومت آن مملكت قناعت فرمود و در سنهء ست و سبعين و سبعمايه شاه محمود سفر آخرت پيش گرفت و بلدهء اصفهان در سلك ساير قلمرو شاه شجاع سمت انتظام پذيرفت و در سنهء ست و ثمانين و سبعمايه شاه شجاع نيز به عارضهء قوى ضعيف گشته پهلو بر بستر ناتوانى نهاد و در شب يكشنبه بيست و يكم شعبان سال مذكور رخت هستى به باد فنا داد . اوقات حياتش پنجاه و سه سال و دو ماه بود و مدت بيست و پنج سال و دو ماه سلطنت نمود . پرتو كمال خواجه قوام الدين صاحب عيار و امير كمال الدين حسن رشيدى و خواجه جلال الدين تورانشاه و خواجه قطب الدين سليمانشاه بن خواجه محمود كمال و شاه ركن الدين حسن بن سيد معين الدين اشرف به نوبت بر منصب وزارتش مىتافت . ( جزو 2 ، ج 3 ، ص 25 - 26 ) در سنهء خمس و ستين و سبعمايه چون شاه محمود به جانب شيراز در اهتزاز آمد و شاه يحيى را به طمع ابرقوه از راه يزد به اشعار خلاف شاه شجاع احضار نمود و در قصر زرد به وى پيوست و سرداران لر كوچك و قم و رى و كاشان و آوه و ساوه نيز به شاه محمود پيوستند و چون آوازهء كثرت عدد و عدد آن سپاه به سمع شاه شجاع رسيد ، با خواص و مقرّبان طريق مشورت مسلوك داشته ، منشى آستان سلطنت آشيان را پيش طلبيد و گفت :
هامش
( 1 ) . از اينجا تا ابتداى سلطنت شاهرخ بايستى برحسب زمان در صفحهء 76 بعد از ذكر ركن الدين هروى قرار داده شده باشد ، چون اوراق يادداشت پس‌وپيش شده بود و ما متوجه نبوديم آن را در اينجا گنجانديم .