سعد « 1 » الدّين رندى « 2 » نام شخصى بود صاحب ذكا و فطنت نه با جهالت و بطنت در آن حالت چون روباه از شكارى بجست و بحصار هراة تحصّن كرد بر موافقت او مردان خرميل « 3 » جز ميل مدافعت نكردند اوباش و رندى كه در هراة بودند بر موافقت رندى « 4 » آهنگ ممانعت نمودند و رندى « 4 » خزاين خرميل « 5 » و آنچ او را بود بر عوامّ ايثار مىكرد هر كس ازيشان كه حامل چوبى بود صاحب ثروت و يسار مىشد و بدان سبب چون فدائيان جان بر كف دست نهاده بودند و بر محاربت و مجالدت آماده شده ، و در اثناى اين حالات كزلى « 6 » در شادياخ دست از آستين عصيان بيرون كرد چنانك در عقب ذكر آن خواهد آمد سلطان از خوارزم بشادياخ آمد و از آنجا بسرخس ، و چون در اثناى مقاومت رندى « 7 » نزديك او مىفرستادند و از كارى كه نه ملايم حال او بود زجر و منع مىكردند او بهانه مىآورد كه من سلطان را بندهء مطواعام « 8 » و منتظر وصول رايات سلطانى تا شهر تسليم كنم و مراسم عبوديّت تقديم نمايم چه بر امرا اعتماد امان « 9 » ندارم اين احاديث به خدمت سلطان انها كردند امرا او را بر توجّه هراة حثّ و تحريض « 10 » نمودند و در مبادرت حريص چون سلطان بهراة رسيد رندى « 11 » از كردهء خود پشيمان شد و برقرار ممانعت كرد نايرهء غضب سلطانى ملتهبتر شد و فرمود تا آب بر باره بستند و كنار خندق را بدرخت و خاشاك مىانباشتند تا يكچندى بر آن برآمد و آب فصيل را بياغشت بندى بگشادند تا آب بازگشت و مانند باد روان شد و برج معروف ببرج خاكستر درآمد و بعد از آن خندق را از جوانب دروازها انباشته كردند و به خاك و خاشاك افراشته و مبارزان را
هامش
( 1 ) ه : سعيد ،
( 2 ) كذا فى آ د ، ج ه : زيدى ، ب : ريدى ؟ ؟ ؟ ،
( 3 ) ب : حرميل ؟ ؟ ؟ ،
( 4 ) ج ه : زيدى ،
( 5 ) ا : حرميل ، ب ه : خرميل ؟ ؟ ؟ ،
( 6 ) ه : كرلى ،
( 7 ) ب ( بتصحيح الحاقى ) ج ه : زيدى ،
( 8 ) كذا هو مكتوب بعينه فى آ ب ،
( 9 ) آ : ان ،
( 10 ) د ه : تحريص ،
( 11 ) ج ه :
زيدى ، ب : ريدى ؟ ؟ ؟ ،