الآخرهء آن سال « 1 » عنان حركت بجانب خوارزم بجنبانيد محظوظ بوفود نصرت و اقبال ، ملحوظ از جدّ مسعود و دولت موعود بنجاح آمال ،
ذكر احوال « 2 » خرميل بعد از مراجعت سلطان ،
چون سلطان حكم ممالك هراة در قبضهء خرميل « 3 » نهاد و عنان مراجعت معطوف كرد و بكلّيّات امور ديگر از غزو و جهاد اشتغال نمود سبب اراجيفى كه افتاد كه سلطان در غزاى لشكر ختاى معدوم شدست شيطان تسويل دماغ خرميل « 4 » را بسوداى محال آگنده كرد و اباطيل غرور در نهاد او مجال گرفت بنزديك سلطان محمود رسولى فرستاد و چون مخالفت سلطان موافقت ايشان بود خرميل را بانواع مبرّات موعود گردانيدند و باز سكّه و خطبه بنام غوريان كرد و جماعتى را كه به حضرت سلطانى انتما و اعتزا داشتند بگرفت چون آوازهء مراجعت سلطان و نزول او بخوارزم كامران شايع شد خرميل از خرميلى خود هراسان گشت و از بطش و صولت غضب او ترسان بمعاذير دل ناپذير تمسّك كرد و بتمويه و تلبيس خواست تا بر رأى سلطان صادرات زلّات خود پوشيده كند و از تكليف بدار او به حضرت او را معاف دارند سلطان عفو و اغضا كرد و از عثرات او تجاوز و اغماض واجب داشت ، اهل غور چون حال روغان و مداهنت او بدانستند و باز ميل او به حضرت خوارزم دريافتند بر قصد او متشمّر شدند خرميل « 5 » چون بر سرّ ارباب غور واقف شد باركان حضرت سلطان كه در خراسان بودند توسّل كرد و ازيشان
هامش
آن عصر تقريبا به همين هيأت حاليّه معمول بوده است ،
( 1 ) كدام سال ؟ ذكر سنهء در اين فصل نگذشته است ، در هر صورت مقصود ظاهرا سنه 603 است چنان كه از ابن الأثير و از سابق و لاحق همين كتاب معلوم مىشود ، رجوع كنيد بص 64 ح 4 ،
( 2 ) ج افزوده : عزّ الدّين ،
( 3 ) ب : حرميل ، ج : عزّ الدّين خرميل ، ه :
حسين خرميل ،
( 4 ) ه : حرميل ،
( 5 ) ه : حرميل ،