مدد خواست اكثر سران سراة « 1 » متوجّه هراة شدند و به ظاهر آن نزول كردند خرميل بعد از استحلاف ايشان و استيمان از قبل سلطان بيرون آمد و جمله بر قمع و استيصال لشكر غور مطابق شدند و بدان سبب سرچشمهء دولت غوريان حكم اصبح ماؤكم غورا گرفت و جمعيّتى كه داشتند پراگنده شد ، چون اختلاف حالات خرميل « 2 » پيدا گشت و از قول و فعل او اعتماد برخاست چه نوبت اوّل بىموجبى در ربقهء طاعت آمد و بىهيچ واسطهء خوف و هراسى خلع لباس انقياد كرد بدين تخيّلات او را در خدمت سلطان متّهم كردند و پيغام فرستادند كه هراة بيشهايست « 3 » كه او شير آنست و دريائى كه اوست نهنگ آن اگر در تدارك او اهمال رود توزّع خاطر « 4 » و ضماير حاصل آيد سلطان بامرا پيغام فرستاد تا او را دفع كنند و اصل مادّهء او را قطع امرا بر عادت مستمرّ ملاطفت او واجب مىداشتند و طريق انبساط و ملاطفت برقرار مسلوك مىداشت تا روزى او را باستشارتى طلب كردند و خلوتى ساختند و از هر نوع حديث پرداختند چون فارغ شدند ملك زوزن « 5 » قوام الدّين استحضار او به منزل خود ببهانهء طعام و شراب التماس مىكرد و او در ابا ببهانهء تخفيف الحاح مىنمود ملك زوزن « 6 » عنان او عيان بگرفت و باعيان اركان اشارت كرد تا سيوف حتوف از نيام بركشيدند و اصحاب او را پراگنده كردند و او را پياده بخيمهء كشيدند و از آنجا او را بقلعهء سلومد « 7 » خواف « 8 » فرستادند و صامت و ناطق او را غارت دادند و بعد از چند روز سر او بخوارزم فرستادند ، و پيشواى كار و روى بازار او
هامش
( 1 ) جمع سرىّ يعنى رؤسا و اشراف ،
( 2 ) ب : حرميل ،
( 3 ) آ : بيشهء است ( كذا ) ،
( 4 ) ب باصلاح جديد : خواطر ،
( 5 ) آ ب د ه : روزن ،
( 6 ) آ د ه : روزن ، ب : رورن ،
( 7 ) كذا فى آ ب د ه ، ج : سلومند ، - در كتب مسالك و ممالك ابن حوقل و اصطخرى و مقدّسى ( طبع دخويه ) اين كلمه باسم سلومك با نسخهء بدلهاى سلومد و سلومل و سلونك و غيرها مسطور است و آن شهر مركزى ولايت خواف بوده است ،
( 8 ) كذا فى آ ج ، ب د : زوزن ، ه : روزن ،