محافظان طرق از دست قاصدان نامهء گرفتند و به خدمت سلطان آوردند مضمون آن مكتوب كه بوالى باميان « 1 » مسطور بود سراسر آن نامه مشتمل بر تحقير كار سلطان و تحذير ايشان از انقياد و مطاوعت او ، سلطان چون آن صحيفه را در دست او نهاد كه اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا از پاى درافتاد چون از آن غدر زفان عذر نداشت سلطان فرمود كه اقتضاى نقض ميثاق سبب انسلال اوست از ربقهء حياة امّا چون شمول كرم پادشاهانه او را زفان امان مبذول داشته است از حسن مكارم اخلاق تبديل و تغيير آن در مذهب كرم جايز نتوان داشت او را بخوارزم فرستاد با آنچ مطلوبات او بود از ذخاير نفايس و عشاير اوانس ، و پسر او در قلعهء ترمد بود چون آوازهء پدر بشنيد خواست تا از خروج ابا نمايد پدرش معتمدى را بر توبيخ و تحذير او بفرستاد تا بشيب آمد و ترمد را به حكم سلطان بسلطان سمرقند تسليم كرد ، و سلطان نواحى بلخ را ببدر الدّين جغر « 2 » مفوّض كرد و دست او را بلشكر بسيار قوىّ ، چون آن نواحى را از شوايب مشوّشات اندرون پاك گردانيد عزيمت توجّه بجانب هراة مصمّم كرد و مظفّر و كامران از راه جرزوان « 3 » روان شد ايّام فرمان او را رام شده و دوران افلاك موافق مرام او گشته مبشّران بجانب هراة روان شدند و ساكنان آنجا دل شاد و خرّم گشتند و اشراف خلايق به خدمت استقبال مسارعت نمود و اصناف ديگر بشهرآرائى مشغول گشتند ممرّ اسواق و كوچها را بانواع ثياب مذهّب مزيّن گردانيدند و تماثيل و نقوش درآويختند و سلطان در منتصف جمادى الأولى من السّنة « 4 » با اهبتى و هيبتى كه چشم كس مشاهده نكرده بود و زينتى و ترتيبى كه گوش كس نشنيده بود در شهر آمد ملائكهء كرّوبى در پيش او با نداى
هامش
( 1 ) آ ب : ناميان ، د : ياميان ؟ ؟ ؟ ،
( 2 ) كذا فى آ ، ج : حاعر ، ب : خاعين ؟ ؟ ؟ ، ه : خاعين ، د : جاغينى ، رجوع كنيد بص 58 س 11 ،
( 3 ) ب : حرروان ، ه : خرروان ، د : حروان ، ج : جز ،
( 4 ) كدام سنه ؟ در اين فصل هيچ ذكر سنهء قبل از اين نشده است ، ابن الأثير اين واقعه را در حوادث سنهء 603 ذكر مىكند ،