تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
و بر تقرير آن ملك هم برو منشور با طغرا يافت و امراى ديگر كه بر موافقت امير محمود بودند بر قصد لشكر سلطانى متّفق گشتند لشكر سلطان پيش از آنك ايشان بر خود بجنبند چون شير كه در سر شكار نشيند و باز كه بر كبك درى حمله كند بريشان دوانيدند و جمعيّت ايشان را پراگنده و آواره كردند و مبشّران به خدمت سلطان فرستادند و استدعاى حضور او كردند و بر انتظار وصول رايات سلطانى هم در راه توقّف نمودند و سلطان چون بحدّ بلخ رسيد اصحاب قلاع به خدمت او آمدند و در تسليم كليد حصون مبادرت مىنمود و والى بلخ عماد الدّين كه سرور امراى باميان « 1 » بود در مقدّمه دم هواى سلطان گرم مىزد و دعوى مشايعت و متابعت آن حضرت دم‌بدم اظهار مىنمود چون رايات عاليه از افق باديه برآمد چون آفتاب روشن شد كه دعوى او سرسرى بودست و سخن او هر درى و باعتماد حصار هندوان كه حصنى حصين و ركنى ركين بود خلاف وعده كرد و نفايس ذخاير از جواهر و خزاين در آنجا گرد آورد و لشكر منصور پياده و سوار چون سوار بر مدار سور حصار نزول كردند و تير و سنگ‌ريزان تا اركان آن روى بانهدام و سكّان پشت بانهزام دادند و چون درد عماد الدّين را جز انقياد و اذعان درمانى ديگر نبود از غايت اضطرار نه رعايت جانب اختيار را در استيمان « 2 » كوفتن « 3 » گرفت سلطان ملتمس او را تا خايف نشود باجابت مقرون گردانيد و عنايت و عاطفت از آنچ متوقّع او بود افزون و بر تقرير نواحى كه والى آن بود موعود شد چون از حصار بيرون آمد و صحن بارگاه بوسه داد بمزيّت عواطف شاهانه و مزيد عوارف خسروانه ممتاز گشت و طاير سلامتى او در افق امان « 4 » در پرواز آمد و باختصاص در مجلس انس محسود جنّ و انس شد و ربّك « 5 » يعلم ما تكنّ صدورهم ناگاه
هامش
( 1 ) آ : ناميان ، ( 2 ) آ ج : استمالت ، ( 3 ) آ ب : كرفتن ، د ه اين كلمه را ندارند ، ( 4 ) آ ج : افاق ، ( 5 ) در جميع نسخ : و اللّه ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 63 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى