مستولى بود و سلطان جلال الدّين آن حدود را بگرفت چنانك در موضع خود ذكر آن خواهد آمد ، و زاولستان و غزنين را تاج الدّين ايلدوز « 1 » بعد از فتن و آشوبها بگرفت و حكم كرد ، و در دار الملك پدر هراة و فيروزكوه امير محمود پسر سلطان غياث الدّين مستولى شد و چون امير محمود بشرب و عيش و اتلاف و طيش چنانك شيوهء ميراثيان باشد مشغول شد و از طرب چنگ با تعب جنگ نمىپرداخت و امرا از صادرات افعال او چون « 2 » لين « 3 » و خور « 4 » و ضعف و سدر « 5 » مشاهده مىكردند اختلاف در ميان وجوه و اعيان ظاهر شد و عزّ الدّين حسين خرميل « 6 » كه والى هراة بود و روى بازار و پشت كار ملك سلاطين بمتابعت سلطان محمّد انار اللّه برهانه بر امراى ديگر مسابقت نمود و نزديك سلطان پيغام و رسول متواتر كرد تا سلطان پيشتر بهراة گرايد و ملك آن را با ملك ديگر « 7 » مضاف گرداند و در آن وقت سلطان از جانب خان « 8 » ختاى مستشعر بود كه نبايد پيشدستى كند و بلخ و آن حدود را كه در تصرّف سلاطين غور بود و بملك ختاى نزديك با حوز « 9 » خود گيرد بابتدا سبب دفع ترك ختاى ترك توجّه آن جانب كرد و بشادياخ رسول فرستاد تا لشكر خراسان متوجّه هراة شدند عزّ الدّين حسين خرميل « 10 » باستقبال بيرون آمد و شهر بديشان سپرد و راه خلاف نسپرد و از جانب سلطان بانواع مبارّ و انعامات بسيار اختصاص يافت
هامش
( 1 ) ب : يلدوز ، ج : ايلدكر ،
( 2 ) ج ندارد ، آ افزوده : حور ،
( 3 ) آ ب ج ه : كين ،
( 4 ) ب : حور ، ج : جور ( و كين ) ، ه : خون ، د ندارد ، - خور بتحريك بمعنى ضعف و سستى است ،
( 5 ) آ ج : شدّت ، د ندارد ، - سدر بتحريك بمعنى حيرت و عدم ثبات است ،
( 6 ) ب : حرميل ؟ ؟ ؟ ، ه :
حرميل ،
( 7 ) ب بتصحيح جديد : با ملكهاء ديكر ، د : با ديكر ممالك ،
( 8 ) آ ج ندارد ،
( 9 ) كذا فى ه و هو الظّاهر ، آ : جوز ، د ندارد ، ب بتصحيح جديد : تصرّف ، ج اصل جمله را ندارد ،
( 10 ) ب د ه كلمهء « خرميل » را ندارند ، ج « حسين خرميل » را ندارد ،