و بر شطّ « 1 » جيحون بارگاه برآوردند چنانك يك نيمه از بارگاه در آب بود و در محافظت آن جانب از فدائيان احتياط ترك گرفته ناگاه هندوئى دو سه ميان روز بوقت قيلولهء سلطان چون آتش از آب برآمدند و در بارگاه افتادند و او از ترقّب و ترصّد حسّاد مكّار غافل و از عناد روزگار ذاهل « 1 » ، روز سپيد « 2 » سپاه او را با فناء شاه شب « 3 » سياه نمودند و مذاق طعم حياة را برو تباه كردند ، با ترصّد آجال صولت رجال چه سود ، و با ادبار اقبال استكثار افيال چه فريادرس ، عدّت و عتاد و بياض و سواد « 4 » گردى نكرد « 4 » ،
كلّ ذى دولة و امر مطاع * و متاع « 5 » و عسكر جرّار
ملكوا برهة فسادوا و قادوا * ثمّ صاروا احدوثه السّمّار « 6 »
هامش
آن رود عظيم معروفى است در پنجاب كه در رود سند ميريزد و نام شهرى است نيز بر لب همين رود ما بين لاهور و پيشاور بر بيست و پنج فرسنگى در شمال غربى لاهور ، و مؤيّد اين احتمال آنست كه از ابن الأثير صريحا برميآيد كه قتل سلطان شهاب الدّين ما بين لاهور و غزنين واقع شد و همچنين طبقات ناصرى گويد كه قتل وى در مراجعت وى از هندوستان بغزنين بود بنابرين مراد از كلمهء « جيحون » در متن نيز بايد همين رود جيلم باشد چه اصلا ربطى ما بين جيحون معروف و محل وقوع اين واقعه نيست و استعمال جيحون بطور اسم جنس بمعنى مطلق رود بزرگ در مصنّفات فارسى شايع بوده است اينك دو سه مثال : - « شهر سيستان را زرنج گويند و به نزديكى شهر بحيرهايست كه او را زره خوانند و جيحون هيرمند در وى ميريزد » ( جهاننامه ، مؤلّف در سنهء 665 نسخهء پاريس 384 .Pers fonds Ancienورقa185 ) ، « از دريا هيچ جيحون بيرون نيايد بلكه همه جيحونها بسوى دريا شود » ( ايضا ، ورقa181 ) ، « هژده جيحون يعنى رود بزرگ در وى [ بحر خزر ] ميريزد » ( ايضا ، ورقa182 ) ، « جوى بزرگ را رود خوانند و عوامّ رود بزرگ را جيحون خوانند . . .
و از جيحونهائى كه در عالم است هيچ بزرگتر از نيل مصر نيست » ( ايضا ، ورقb189 ) ،
( 1 ) يعنى بر ساحل ،
( 1 - 2 ) آ : دررسيد ،
( 2 - 3 ) ج ندارد ،
( 4 - 4 ) ه : كردى سودى نكرد ، - گرد [ بضبط گرد بمعنى غبار ] نفع و فايده و منفعت را گويند ( برهان ) ،
( 5 ) كذا فى ب ج د ه ، آ ندارد ، تتمّة الينيمة :
و امتناع ،
( 6 ) من ابيات لأبى الفرج احمد بن علىّ بن خلف الهمذانى من