تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
چون سلطان غور از مال و لشكر عور با صد هزار عوار با ملك خود رسيد سلطان يكى از حجّاب باب بنزديك سلطان غور فرستاد مذكّر بدانك ابتداى اين وحشت از حاشيهء آن جانب برخاسته است و البادئ اظلم اكنون طريق موافقت مسلوك خواهد بود و راه مناقشت مسدود سلطان شهاب الدّين نيز بأيمان غلاظ قرار مصالحت مؤكّد گردانيد و مدد و معاونت سلطان را هرگاه اشارتى رسد ملتزم شد و برين جملت ميان هر دو سلطان وثايق مبرم گشت تا بعد از دو ماه جمعى از لشكر غور در حدود طالقان جمع آمدند و تاج الدّين زنگى والى بلخ كه ضرام آن فتنه بود بمرو الرّوذ تاخت و بدان سبب سر در آن كار باخت و عامل مرو الرّود را مغافصة در دام هلاكت انداخت و خواست كه اثارت ضيم و تهييج ظلم كند و استخراج اموال ، آن خبر بسلطان رسيد بدر الدّين جغر « 1 » را از مرو و تاج الدّين على را از ابيورد بدفع آن فتّانان نامزد فرمود بعد از مصاف زنگى را با ده كس از امرا مقيّد بخوارزم فرستادند « 2 » و جزاى حركات سر ايشان حاشى السّامعين از تن جدا كردند هيجان تشويشات تسكين گرفت و ملك آرام يافت ، و هرچند ميان هر دو سلطان مراير ايمان برقرار مفتول بود امّا سلطان « 3 » شهاب الدّين « 3 » از غبن واقعهء ماضيه پشت دست بدندان مىخائيد و در تدارك حادثه ببهانهء غزا عساكر ترتيب مىكرد و اسلحه مىساخت تا در شهور سنهء اثنتين و ستّماية بابتدا بغزاى هند مايل شد تا مرمّت احوال خدم و حشم كند كه درين چند سال از شد آمد « 4 » خراسان بىعدّت و عتاد گشته بودند چون بديار هند رسيدند بيك فتح كه حقّ ميسّر گردانيد اصلاح امور خزاين و جنود كرد چون عنان انصراف معطوف گردانيد و از معبر حيلى « 5 » عبور كرد
هامش
( 1 ) كذا فى آ ، ج د ه : خضر ، ب ندارد ، ( 2 ) آ ب ه : فرستاد ، ( 3 - 3 ) فقط در ج ، ( 4 ) ج د : آمد شد ، ( 5 ) كذا فى آ ( ؟ ) ، ج : حيل ، ه : جبلى ، ب د : جبلى ؟ ؟ ؟ ، - احتمال قوىّ ميرود كه صواب جيلم باشد و
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 58 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى