رسيدند و بر مدار ايشان بايستادند و از صباح تا رواح بسيوف و رماح از جانبين مكاوحت كردند لشكر بسيار هلاك شد تا روز ديگر كه علم آفتاب بر بارهء افق بردند و پيشروان خرشيد از وراى تتق مشرق بدميدند لشكر ختاى ثبات قدم نمودند و بيك نوبت حمله كردند گردن مقاومت ايشان شكسته شد و دست مصادمت بسته گشت و بقيّهء لشكر پنجاه هزار مرد بود در موقف هيجا كشته شد « 1 » و سلطان شهاب الدّين در قلب با مردى صد بماند بحيله خود را در حصار اندخود انداخت و لشكر ختاى ديوار را سوراخ مىكردند و نزديك رسيد كه سلطان شهاب الدّين دستگير شود سلطان سمرقند بنزديك او پيغامى فرستاد كه از راه حميّت اسلام نمىپسندم كه سلطان اسلام در دام بيگانگان آيد و در دست ايشان كشته شود صلاح در آنست كه آنچ موجودست از فيول و خيول و صامت و ناطق بمنّت « 2 » فداى نفس خود سازد « 3 » تا من بدان توسّل توسّطى جويم و استرضاء آن قوم كنم سلطان شهاب الدّين تمامت آنچ داشت فداى خويش كرد « 3 » و بيكبارگى خزانها و زرّاد خانها « 4 » ايثار و بهزار حيله بواسطهء شفاعت سلطان سمرقند خلاص يافت و هنگام ولات حين مناص جان بسلامت برد
اذا نحن ابنا سالمين بأنفس * كرام رجت امرا فخاب رجاؤها
فأنفسنا خير الغنائم انّها * تعود و فيها ماؤها و حياؤها « 5 »
هامش
( 1 ) ب د : كشته گشتند ، ج : كشته ( فقط ) ، ه : بسته گشته ،
( 2 ) ب : بمنت ؟ ؟ ؟ ، آ : بمنيت ؟ ؟ ؟ ، ج : بمنيت ،
( 3 - 3 ) اين جمله بكلّى از آ ساقط است ،
( 4 ) يعنى اسلحهخانه و قورخانه ، و به اين معنى در عربى قرون متأخّره بخصوص دورهء مماليك مصر زردخانه و زردخاناه استعمال مىكردهاند و اصل معنى اين كلمه زرهخانه است از زرد بمعنى زره در عربى و زرّاد يعنى زرهگر ولى پس از آن بكثرت استعمال بمعنى مطلق قورخانه و اسلحهخانه استعمال شده است ( رجوع كنيد نيز بذيل قواميس عرب از دزى ) ،
( 5 ) من ابيات لعبد اللّه بن محمّد ابى عيينة من رؤساء البصرة و تمثّل بهما العتبى فى التّأريخ اليمينى ( انظر شرح اليمينى للشّيخ احمد المنينى طبع مصر ج 2 ص 417 ) ،