ايشان به ترتيب سلاح و آلت كفاح از سيوف و رماح مشغول شدند و امام معظّم شهاب الدّين خيوقى كه دين را ركنى و ملك را حصنى بود در تدارك كار دشمن و دفع ايشان از حريم خانه و وطن مبالغتها نمود و بر منابر خطب گفت و به حكم حديث صحيح كه « 1 » من قتل دون نفسه و ماله فهو شهيد رخصت محاربت فرمود ازين سبب رغبت رعيّت و صدق نيّت متضاعف شد تا يكسر روى به كار آوردند و سلطان باستحضار مردان پياده و سوار به اطراف خراسان رسولان متواتر كرد و از كور خان مدد خواست و بر شطّ نوراور « 2 » لشكرگاه ساخت و در چند روز معدود هفتاد هزار مرد كار و جلد جمع آمدند و لشكر غور با چندان لشكر و فيل و كثرت قال و قيل كه اگر خواستندى جيحون را هامون كردندى و هامون را از خون جيحون ساختندى بر مقابله بر جانب شرقى شطّ لشكرگاه ساختند و سلطان غور فرمود تا معبرى جويند تا روز ديگر گذر كنند و مشرب عيش سلطان مكدّر سلطان غور باستعداد قتال به ترتيب « 3 » افيال و تربيت « 4 » رجال مشغول بود تا بامداد على الصّباح كاس كفاح از كاسهء سران سازند ناگاه خبر رسيد كه طاينكو طراز « 5 » سپهدار لشكر قراختاى با لشكرى آتشآساى نزديك رسيد و سلطان سلاطين سمرقند با او بهم ، اصحاب فيل چون دانستند كه ربّ الأرباب كيد ايشان در تضليل انداخت و از حرب و بأس يأس حاصل خواهد بود حسام مصاف با ميان « 6 » انصراف كردند « 7 » و فرار بر قرار اختيار نمود « 8 » و با حصول
هامش
( 1 ) ه ندارد ،
( 2 ) كذا فى آ ، ب : نوراور ؟ ؟ ؟ ، د : نورانور ، ه : آفه ( كذا ! ) ، ج اصل اين جمله را ندارد ،
( 3 ) آ : ترتيب ، ج : و ترتيب ، ب باصلاح جديد :
بتزيين ،
( 4 ) كذا فى د ، آ ج : تربيت ؟ ؟ ؟ ، ب : ترتيب ، ه اين كلمه را ندارد ، - آ ب : « رحال » بجاى « رجال » ،
( 5 ) كذا فى ب ه ، د محتملا :
طانيكو طراز ، آ : طانيكو ؟ ؟ ؟ طرار ، ج اصل جمله را ندارد ، - چون اين طاينكو در شهر طراز اقامت داشت او را طاينكو طراز مىگفتهاند : ( رجوع كنيد به ورقb80 ) ،
( 6 ) د ه : نيام ،
( 7 ) آ ب ج ه : كرد ،
( 8 ) د : نمودند ،