و ابقا بر دما و فروج اهل اسلام و دين مقترحات الب غازى و رعاياى هراة را باهتزاز تلقّى نمود و بريشان از اتلاف اموال و ارواح توقّى كرد و الب غازى به خدمت سلطان آمد و خاك بارگاه بتقبيل « 1 » شفاه مجدّر « 2 » شد و پيشانى او بسجدهء شكر معفّر سلطان بر وفاق ميثاق او را باعزاز و اكرام با شهر فرستاد و الب غازى به تحصيل مال كه متقبّل شده بود دست تطاول و مطالبت بر رعايا گشوده كرد و از رعايا استخراج آن آغاز نهاد چون خبر ستم و زور او بشنيد جانب نصفت « 3 » در كار رعيّت مهمل نگذاشت « 4 » ترك « 5 » آن مقرّر را ذخيرهء باقىتر و حصنى واقىتر دانست و بر تصديق پيمان خويش مراجعت نمود و لشكر او حدود بادغيس را غارت كردند و باحتياز اموال و مواشى مستظهر گشتند هرچند از آن نهب و تاراج از سلطان متحاشى و مستشعر بودند و سلطان بمرو آمد و الب غازى كه بتكفّل اصلاح ذات البين از خدمت سلطان شهاب الدّين مرخّص بود بعد از مراجعت سلطان به دو سه روز معدود باجل موعود رسيده بود ، سلطان شهاب الدّين بر انتقام باز عزم خروج را ساز مىكرد و اين نوبت رزم خوارزم را آغاز مىنهاد و چون خبر عزيمت او بسلطان رسيد رعايت جانب حزم را عزيمت جزم كرد و به راه بيابان بخوارزم رسيد و بر لشكر غور كه « 6 » بعدد از ملخ و مور « 6 » افزون بودند مسابقت نمود تا بمركز دولت رسيد و اهالى خوارزم را از قصد آن جماعت اعلام داد و از وقوع بلاء ناگاه آگاه كرد تمامت اهالى آن يكدل و يك زفان با اندرونى از حميّت در جوش و ظاهرى از ترس اهانت و استذلال در خروش بر مقابله و مقاتله اتّفاق كردند و بر منع و دفع اطباق و تمامت
هامش
( 1 ) آ : بتقبل ؟ ؟ ؟ ، ب : بتقبل ؟ ؟ ؟ ، د : يتقبل ، ج : متصل ،
( 2 ) آ ب د : محدر ، ه : مخدّر ،
( 3 ) تصحيح قياسى ، - ج : نصيب ، ه : تعصّب ، ب بقيت ، آ :
بقيت ، د : بقيت ؟ ؟ ؟ ،
( 4 ) آ : نگذاشت ؟ ؟ ؟ ،
( 5 ) كذا فى ب د ه ، آ : بلك ، ج : بل كى ،
( 6 - 6 ) آ ج : بعدد مور ، ه : بعدد از مور ، د :
بعدد مور ( بودند و افزونتر ) ،